Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘گرجیهای ایران’

(همانطور که در اولین پست این وبلاگ ذکر شده است این پستها از وبلاگ دیگر من به این وبلاگ منتقل شده .)

از انتقاد بدم نمیاد چون باعث میشه به قضایا از بُعد دیگری نگاه کنم و حتی خیلی وقتها انگیزه میشه برای یادگیری بیشتر ولی بی انصافی بدجوری ناراحتم میکنه.

در پست خاک منافق پرور چند تایی لینک دادم به وبلاگ یه خانم ایرانی گرجی تبار و انتقاد کردم از پستهاش.کامنتی رو با نام «غریو یک زن» برام گذاشته که در این پست میخوام پاسخش رو بدم.

از اونجایی که مدتی است وبلاگ دیگرم را حذف کردم پس لازم دیدم تا متن کامنتی را که این پست در جواب به ان نگاشته شده در اینجا بیاورم:


سه شنبه 14 آبان1387 ساعت: 9:44 توسط:غریو یک زن
با توجه به نام پست و ساختار نوشتاری آن به نظر می رسد که در حال عصبانیت و غرض داشتن نسبت به اقوام ساکن در ایران زمین مطلب نوشته شده است!! توصیه می کنم همیشه با روانی آرام و با اندیشه مطالبتان را خصوصا در این موارد منتشر کنید!
به هیچکدام از مطالب «توهین آمیز» شما پاسخ نخواهم داد چون بس پیداست که هیچ استناد تاریخی٬ حقیقیواقعی نداشته و پس از خواندن یکیدو پست و آنهم نه دقیق٬ بلکه سرسری نوشته شده است!
فقط یک جمله شما را جواب میدهم گفته اید:
«کسانی که از سالهای دور سرزمینشون جزئی از خاک ایران بوده و خودشون قو می از اقوام ایرانی که با عهد نامهٔ گلستان از ایران جدا شدن هر چند خودشون این مطلب رو اصلاً قبول ندارن و در ویکی پدیای انگلیسی از زور ناچاری یه دو سه جایی حرفی از ایران زدن و هیچ جا سخنی از عهد نامه گلستان نیست
گرجی ها بر اساس قوم شناسی هیچوقت در زمره اقوام ایرانی شمرده نمی شوند. تصوری (بخوانید توهمی) که برای ایرانیان ایجاد می شود فقط به خاطر تصاحب و سلطه گری حکمرانان و پادشاهان ایرانی بر منطقه قفقاز بوده است. ایران زمین چندین قرن تحت سلطه اعراب بوده است! آیا می توان ادعای اعراب را مبنی بر عرب بودن ایرانی ها و عرب خواندن سرزمین های تحت سلطه قلمروی عربی دانست؟
بطور کل ملتی را با داشتن ویژگی های یکسان سرزمین٬ زبان و رسم الخط آنها تعریف می کنند. در مراجع بین المللی گفته شده گویشی که رسم الخط داشته باشد «زبان» تلقی خواهد شد. اگر نه گویش لهجه ای بیش نیست!!
حال به من بگویید رسم الخط پارسی زبانان امروزی چیست؟
آیا هیچ می دانستید به خط عربی می نویسید!!!؟؟؟؟
حکایت سوزن و جوال دوز را باید بدانید!! این سرزمین کهن و با تمدن٬ مردمی را در خود جا داده که هیچ به گذشته و تاریخ و اصالت خود عرق ندارند و بدتر از همه مطلع نیستند.

نمی دونم چرا تازگیها مد شده هر کی از راه میرسه دست میگذاره روی یه مساٌله ای که برای ایرانیها و پارسی زبانان مهمه و ایرانیها را متهم میکنه به سند زدن دستاوردهای دیگران به نام خود و خلاصه شروع میکنه به لگدمال کردن تمام آنچه که می تونه برای یک ملت باعث مباهات باشه.

این خانم محترم نه تنها بنده رو بلکه همهٔ ساکنان این کشور رو متهم کرده به نداشتن عرق ملی و بی اطلاعی و همینطور داشتن توهم؛ البته درسته که متاٌسفانه درصدی از ملت ما اینچنین هستن ولی این به این معنا نیست که گرجی ها از ما بهترن. ایشون از گرجیهایی هستند که قریب به ۲۰۰ سال در ایران زندگی میکنن و حالا خوب یا بد از همون امکاناتی که یک ایرانی بهره برده و میبره استفاده کردن ولی از اینکه یکی از اقوام ایرانی خطاب بشن به شدت بیزارن.هر چند در مورد اینکه عربها هم بر ایران سلطه داشتن ولی ایرانیها عرب خوانده نشدن درست میگن.در عین حال معتقدن فرهنگ گرجی تاٌ ثیرات شگرفی در تمدن ایرانی داشته والبته نه بالعکس که گرجیها نیازی به فرهنگ ایرانی نداشته و ندارن؛ و مدام دنبال پیدا کردن و بر ملا کردن این تاٌثیرات هستن.

این عکس نشان دهندهٔ محدودهٔ جغرافی ایران قبل از عهد نامهٔ گلستان است و اینم لینک ویکی پدیا.

در مورد شیر و خورشید (نماد سه هزار سالهٔ ملی ایرانیان) که ایشون ربطش دادن به یک زن گرجی بهتر است نگاهی به عکس قدیمی زیر انداخته و در ضمن این مطلب رو بخوانید.البته شاید کیخسرو برای بدست آوردن دل یکی از زنهای حرمسراش به او گفته باشه که خورشید ضرب شده بر سکه نشانگر زیبایی چهرهٔ اوست!


یه مطلب دیگه ای که تازگیها خیلی به گوش من میرسه و برای تحقیر ایرانیان به کار میره داستان نوشتن فارسی به رسم الخط عربی است.جایی خوندم (منبعش رو فراموش کردم) که از یک دانشمند مصری می پرسن چرا زبان؛ خط و تمدن مصر به کلی از میان رفت ولی زبان ؛ خط وتمدن ایرانی به عنوان دنباله ای از تمدن باستان (هر چند با تغییراتی) و با وجود حملهٔ یونانی ها؛ مغول هاواعراب همچنان پابر جا باقی ماند؟

در جواب میگه: چون ما کسی مثل فردوسی نداشتیم.

یکروزی با یه دوست اینترنتی امریکایی صحبت از بکار بردن حروف انگلیسی برای نوشتن زبان فارسی بود به منظور جهانی کردن و راحت کردن یادگیری این زبان ؛ او استدلال میکرد که فردوسی هم در بر هه ای از زمان مجبور شد از رسم الخط عربی برای حفظ زبان فارسی استفاده کنه. تا اونجایی که من می دونم بعد از حملهٔ اعراب؛ رسم الخط پهلوی به علت دشواری در یادگیری خیلی زود فقط مختص موبدان میشه و شاید فردوسی برای زنده نگهداشتن این زبان راه بهتری نمی تونسته پیدا کنه.به هر حال توضیحات کاملی رو در این زمینه میتونید در اینجا بخونید و در اینجا بشنوید.

در اینجا هم میتونیددر مورد تاریخ زبان فارسی مطالب مفیدی پیدا کنید.

در ضمن من در پست خاک منافق پرور از گرجیها به عنوان یک قوم سرکش یاد کردم که اگه خودتون سر گذشت این قوم و مطالبی مثل ایران امروز یا خدا از گرجی ها می هراسد (که راجع به استالین گرجی تبار مطالب جالبی داره) بخوانید انوقت شاید کمی به من حق بدید.(حالا نگین بابا شما ایرانیها مگه خودتون چی هستین و …. .من قبول دارم که ما هم کامل نبوده و نیستیم در ضمن از آغا محمد قاجار هم نگین که اون جانی و قاتل خودشم خودشو ایرانی نمی دونسته)

راستی در مورد نادرشاه هم که کتاب فراوان است و می تونید برای اثبات حرفهای من بهشون رجوع کنید تا منم متهم نشم به نا آگاهانه و مغرضانه حرف زدن.

سخنانی از نادر شاه افشاربرگرفته از سایت فرهنگسرا

کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است

هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است

لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم

برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم

این جمله رو هم از وبلاگ پسر آریایی کش رفتم :

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من ، دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند ، اگر به دنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم ؛ که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

پ.ن:اینم لینک متن عهد نامهٔ گلستان که در سایت یک پزشک دیدم و اینجا می گذارم تا مطالعه کنید. ابتدای صفحه متن به روسی است و بعدش متن فارسی است.

Advertisements

Read Full Post »

در دوران دانشگاه همکلاسی داشتم که فامیلیش «فارسی» بود و سالها بود که با خانوادش در ایران زندگی میکردن و مثل یک ایرانی از امکانات این سرزمین استفاده میکرد ولی هر فرصتی که دست میداد با افتخار به دیگران یادآور میشد که یک عراقی است؛ اونم به کسانی که هنوزخاطرات زشت و ناراحت کنندهٔ حملهٔ عراقیها به وطنشون به دست فراموشکار تاریخ سپرده نشده بود.همه با او مثل یک هموطن رفتار میکردن هر چند هنوز بعد از سالها متحیرم که او خودش در این موردچی فکر میکرد!!

این داستان در ایران بودن و ایرانی نبودن سابقهٔ طولانی داره. اینقدر طولانی که گاهی فکر میکنم حتما این خاک یه ایرادی داره که هر چی هم بهره به ساکنانش میرسونه باز هم بی اعتنایی میبینه و کم لطفی.

حتماً داستان گرجیهای ایران و میدونین. کسانی که از سالهای دور سرزمینشون جزئی از خاک ایران بوده و خودشون قو می از اقوام ایرانی که با عهد نامهٔ گلستان از ایران جدا شدن هر چند خودشون این مطلب رو اصلاً قبول ندارن و در ویکی پدیای انگلیسی از زور ناچاری یه دو سه جایی حرفی از ایران زدن و هیچ جا سخنی از عهد نامه گلستان نیست!

بیشترازدویست سال پیش و به دنبال یکسری حوادث تاریخی از جمله حمله های مکرر اونها به آذربایجان و کشتار مردم برای نیم قرن و شورش گرجیها و همدست شدنشون با عثمانیها(همونایی که نسل کشی ارامنه رو به بدترین شکل ممکنه سازمان دادن چون از همدستی اونها با دشمنانشون میترسیدن و هنوز هم با وجود کلی مدرک مستدل این فاجعه رو انکار میکنن) بر علیه ایران ؛شاه عباس یکسری از این گرجیها رو اجباراً کوچ میده به سمت اصفهان تا شاید بتونه کنترل بیشتری بر اونها داشته باشه.این گرجیها دویست سال در اصفهان زندگی میکنن هر چند در زمان کریمخان زند هم باز سر ناسازگاری میگذارن و اینبار در قلب اصفهان دست به طغیان زده و از حکومت مرکزی اطاعت نمی کنن (و البته اینبار هم کریمخان رو مقصر اصلی معرفی میکنن !) ولی همچنان در ایران باقی میمونن و اگر چه خودشون رو هیچوقت ایرانی نمی دونن و همچنان دم از بی وفایی میزنن ولی با اونها مثل یک ایرانی رفتار میشه.

وقتی تاریخ این قوم رو میخونی متوجه میشی که اساسا قوم طغیانگر و کینه ای هستن و به قول معروف همش دنبال دردسر میگردن البته اینکه دلشون میخواسته استقلال داشته باشن و مدام برای این استقلال جنگیدن ایرادی برشون وارد نیست که استقلال حق همه انسانها است ولی عجیب اینکه همیشه قیافهٔ حق به جانبی به خودشون میگیرن و فقط به بازگو کردن قسمتی از تاریخ که به نفعشون هست میپردازن نه کل واقعیت و بدتر از اون اینکه در قرن بیست و یکم هم همچنان به این رویه ادامه میدن و در حالیکه استقلال داشتن و حق خودشون میدونن ولی از دیگران سلب میکنن ؛ به اوسیتیای جنوبی حمله میکنن ووقتی هم که با واکنش روسها روبرو میشن باز میرن توی همون لاک مظلوم نمایی!!!!

از اون جالبتر عقایدشون هست راجع به اینکه زنهای ایرانی بعد از ورود زنهای گرجی به ایران زیباتر شدن و شیر و خورشید ایرانی در واقع مال گرجیهاست و کارو به جایی میرسونن که حتی میگن ورزش باستانی ما از روی حرکات جنگجو های گرجی اقتباس شده ؛ و در عین حال مدعی میشن که ما همی چی رو مال خودمون می دونیم و ….

خلاصه که ما هر چی داریم از صدقه سر این گرجیهاست که البته بر حسب شرایط گاهی ایرانی هستن و گاهی گرجی!

راستش دوران دبستان یه ناظم داشتیم که فامیلیش گرجی بود و خدایی خیلی هم زشت و بد اخلاق بود!

از گرجیا که بگذریم میرسیم به افغانهای عزیز که اونها هم روزی نه چندان دور ایرانی بودن و پاره ای از ایران و در زمان قاجار و به واسطهٔ دخالت انگلیسیها از ایران جدا شدن.

در سالهای جنگ و کمبود در ایران شمار زیادی از این هموطنان سابق به ایران پناه آوردن و شانس آوردن که ایرانیهای فراموشکار مثل گرجیها کینه ای نبودن و نیستن و یاد و خاطره کشتار فجیع محمود افغان در آخر کار صفویه در اصفهان رو مدتهاست که به فراموشی سپردن. هر چند خود این افغانهای عزیز با انجام یکسری رفتارهای نابهنجار وجههٔ خودشون رو در مدت زمان کوتاهی در بین ایرانیها چنان خراب کردن که دیگه اعتماد کردن به یک افغان در نگاه اول کار آسونی نیست. ولی باز هم در این سرزمین ماندگار شدن و مثل یک ایرانی زندگی کردن اما اونها هم به این خاک و مردمش وفادار نموندن و خیلیاشون شاکی هم شدن و مدام خودشونو با مهاجرهای ایرانی در کشور های ارو پایی مقایسه میکنن که از صد تا خوان گذشتن تا به اروپاییها و امریکاییها ثابت کنن به درد مملکتشون میخورن و کلی پول به اونجا بردن و البته هنوزم تا تقی به توقی میخوره مزهٔ تبعیض نژادی رو میچشن!

اگرچه گاهی هم یکی پیدا میشه که با انصاف باشه.

هر کس به طریقی دل ما میشکند      بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست        من در عجبم دوست چرا میشکند

از عراقی و گرجی و افغان که بگذریم میرسیم به اقوام ایرانی مثل ترک و لر و فارس و عرب و کرد و بلوچ و ترکمن و که در طول تاریخ تا تونستن به خاطر زر و سیم و گاهی هم قدرت ایران و ایرانی و فروختن. حالا هم که مد شده ادای روشنفکری و انساندوستی دربیارن و تیشه بردارن بزن به ریشهٔ هر کی و هر چی که شاید بتونه ایرانی و به ایرانی بودنش مفتخر کنه!

هر از چند گاهی این نادر شاه مادر مرده رو از گور در میارن و از سر نادونی ونا آگاهی تاریخ نصفه و نیمهٔ ای رو که آخرشم ختم میشه به کشتن کلی هندی بیگناه تو سر خودشون و ما میزنن.نادری که اگه نبودشاید ما الان در کنار برادرهای افغان از برکت وجود طالبان در کشورما ن استفاده ها میبردیم!

یکی نیست بگه بابا این نادر مادر مرده بیکار بود این همه راه بره تا هند و با وجود خصلت زشت آدمکشی که داشت پادشاه هند رو که نکشه هیچ؛ استقلال کشورشم بر هم نزنه و فقط غارت کنه و بیاد. راستش من اگه بودم ؛ همه رو که میکشتم هیچ هند رو هم میکردم مستعمره مثل انگلیسیها انوقت مردم کشورمم مجبور نبودن بعد از دویست سال هی گند کاریهای منو ماسمالی کنن ویک کلام میگفتن: حق با شماست نادر کار بدی کرد؛ و السلام!

اینم یک وطن فروش مدرن که خب میدونه سپاهیان نادر به دختران خردسال هندی تجاوز کردن ولی نمی دونه همین کار رو هندیها وقتی در جریان جنگ اول به عنوان نو کر انگلیسیها در ایران بودند با کودکان خردسال ایرانی کردند.

فقط برای کسایی که دوست دارن تاریخ رو کامل بدونن بگم که نادر شاه بعد از فراری شدن افغانها به هند با کلی از ثروت به تاراج رفتهٔ صفوی؛ به پادشاه هند نامه مینویسه و میخواد که افغانها رو تحویل ایران بده ولی چون جوابی دریافت نمی کنه راهی هندوستان میشه و فقط زمانی دستور کشتار میده که در اونجا بهش سوء قصد میشه.خلاصه اینقدر بخاطر وجود امثال نادر در تاریخ کشورتون سر افکنده نباشید ؛ تاریخ کشور انگلیسیها و امریکاییها و اصلاً کلاً اروپاییها به مراتب سیاهتر و زشتر است ولی آیا اونها شرمسارن و مدام این قضایا رو تو سر خودشون و هم وطنانشون میزنن!

خلاصه که وای بر این خاک منافق پرور! ادامهٔ مطلب یادتون نره

مطلب زیر از سایت تابناک است و به نظرم جالب اومد:

« امام پس از فتح خرمشهر فرمودند: فتح خرمشهر يك مسئله عادي نبود. اين‌كه پانزده الي بيست هزار نفر به صف براي اسارت بيايند و تسليم شوند، مسئله‌اي عادي نيست بلكه مافوق طبيعت است صدام مي‌گويد: ما پيروزمندانه عقب‌نشيني كرديم!! قصه نادر را شنيده‌ايد كه وقتي شكست خورد، به سردارها گفت، بنويسيد: ما شكست خورديم. ميرزا مهدي خان نوشت: «چشم زخمي به ارتش ما وارد آمد». وقتي نوشته را به دست نادر دادند، آن را پرت كرد آن طرف و گفت: بنويس با ما چه كردند. او اين قدرت را داشت كه بگويد ما شكست خورديم. اينها اگر قدرت جبران داشتند، به شكست خود اعتراف مي‌كردند، ولي شكست آنها هميشگي و تا ابد است

ای کاش روزی بیاد که بودن مهمتر از اول بودن باشه

ای کاش روزی بیاد که ما آدمها یاد بگیریم اقوام مختلف با خصوصیات مختلف در کنار هم کامل میشن ونخواهیم تا با انکار دیگران خودمون رو ثابت کنیم

ای کاش روزی بیاد که جواب محبت و با کم لطفی ندیم و مدام به دنبال مظلومی نگردیم تا بهش ظلم کنیم

ای کاش روزی بیاد که انسان بودن افتخار باشه نه ناسیونالیست بودن

ولی از اونجایی که امروز هنوز ۹۹ درصد انسانها با تفاخر به گذشتشون زندگی میکنن؛ ایکاش یاد بگیریم به خودمون و گذشتهٔ قابل احترامون احترام بگذاریم و بازیچه دست دیگران نشیم.

شاید بد نباشه این مطالب و از سایت عبدالله شهبازی (تاریخ نگار ایرانی) در اینجا بگذارم:

«»تسلسل حافظه تاريخي» بدان معناست که هر فرد «گذشته» خاندان خود را «امروز» زندگي خويش مي‌داند؛ و در نتيجه به جايگاه خود در مجموعه ‏اي که بدان تعلق دارد و به نقش‏ ها و کارکردهاي خود واقف است. اين درست برخلاف وضع جوامع انبوه و ساخت ‏زدايي شده در دنياي استعمارزده است که در نخستين گام «حافظه تاريخي» سترده مي‌شود و فرد خود را «اتمي» تنها و سرگردان در ميان انبوه توده‌هاي انساني مي‌يابد؛ هيچ پيوندي با گذشته خود ندارد و لاجرم هيچ پيوندي با امروز خويش نمي‌تواند بيابد. اين اوج از خود بيگانگی انسان است. جامعه‌اي که از چنين عناصري ترکيب يافته توده‌اي است انباشته و انبوه از آحاد ناپيوسته و «مستقل«.

.

.

.

در پيامد اين گسست، براي نمونه، تاريخ نزديک جامعه ايراني بگونه ‏اي به گذشته ‏هاي دور پرتاب شد که گويي به «ماقبل تاريخ» تعلق دارد. براي مردم امروزين ايران تاريخ دوران صفويه، که تنها هفت الي ده نسل از آن مي ‏گذرد، تفاوت محسوسي با تاريخ دوران هخامنشي و ساساني ندارد و حتي تاريخ بسيار نزديک قاجاريه نيز چنين است. چنان فاصله‌اي ميان ما و نياکان نزديک ‌مان ايجاد شده که گويي آنان به سياره‌اي و ما به سياره‌اي ديگر تعلق داريم؛ و اين در حالي است که نه گذشت زمان چندان زياد است و نه حوادث آن دوران نامرتبط با سرنوشت امروز ما. به عکس، زندگي جامعه ايراني در چهار سده اخير سخت بهم ‏پيوسته است و اين يک مجموعه همبسته و واحد زمانيتاريخي را مي‏سازد که بيگانگي با هر جزء آن به معناي بيگانگي با «خود» است. اين است عمق فاجعه‌اي که با آن دست به گريبانيم؛ بيگانگي با خود و سرگذشت خود. بدينسان، ما به نسلي بدل شده‌ايم با حافظه تاريخي تهي، همچون لوحي صاف و نانوشته که هر چه بخواهند بر آن حک مي‌کنند و هر گونه که بخواهند سرگذشت پدران‌مان را به ما مي آموزند.

به ياد داشته باشيم که شاه سلطان حسين صفوي با پطر کبير در روسيه و لويي چهاردهم در فرانسه معاصر است و فتحعلي شاه قاجار با ناپلئون بناپارت در فرانسه. اين دوراني است که حداقل نخبگان دنياي غرب در آن زندگي مي‌کنند و فضا و تجربه تاريخي آن را بگونه ‏اي محسوس لمس مي‌کنند. کساني که از تداوم القاب اشرافي در انگلستان در حيرت‌اند و آن را نوعي «تعصب سنتي انگليسي» تلقي مي‌کنند سخت در اشتباه‏ اند. تداوم اين القاب دقيقاً بيانگر تداوم تاريخ يک خانواده بزرگ است و در لحظه لحظه خود پيوندهاي فرد را با نياکانش، با تبارش و با «طايفه» بزرگي که با تمامي تاروپود خود به آن تعلق دارد يادآوري مي‌کند. شستشوي حافظه تاريخي ملت‌ها از مهم‌ترين حربه ‏هايي است که اليگارشي زرسالار جهان امروز براي تداوم سلطه خود به کار برده و مي‌برد. و اين فاجعه‌اي است که در ايران شايد بيش از هر جاي ديگر رخ داده است

یه نگاهی هم به این بیندازید « نبرد با تحریف تاریخ»

Read Full Post »