Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘نقد’

بدون شک همهٔ ما آدمها عاشق بی چون و چرای تعریف و تمجیدیم و هیچوقت بعد از شنیدن جملاتی مملو از تحسین و تمجید که عموماً حق مسلم خودمون می دونیم به دنبال دلایل نهفتهٔ گوینده(خوب یا بد) درپس این جملات نیستیم. اما بدا به روزی که سخنی انتقاد آمیز بهمون گفته بشه؛ اونوقته که بازم بدون توجه به غرض گوینده که خیلی وقتها می تونه از روی صداقت ویا دوست داشتن ما باشه؛ مثل فنر از جا می پریم. البته همه می دونیم که نقد و انتقاد هم راه و روش داره!

حالا تاز گیها من به مطا لب دیگه ای هم پی بردم: ما انتقاد کردن رو حق خودمون می دونیم ولی به کسی که هدف انتقاد قرار دادیم حق نمی دیم تا از خودش دفاع کنه و اگه اون طرف بر خلاف انتظار ما چنین اجازه ای به خودش بده متهمش می کنیم به زود رنجی؛ عصبانیت و انتقاد پذیر نبودن!

از طرفی ما دوست داریم همه با هامون موافق باشن و حتی درصدی جزئی هم فرض رو بر اشتباه خودمون قرار نمی دیم و با این فرض وارد بحث نمی شیم.

و سخن آخر اینکه؛ بحث؛ جدل؛ کل کل و با هردر گیری لفظی و نوشتاری که بر اثر اختلاف نظر و عقیده بین ما آدمها بوجود میاد نه تنها بد نیست بلکه خیلی خوب هم بوده و باعث رشد فکری؛فرهنگی و تفکر بیشتر میشه.خیلی از اختراعات و اکتشافات و پیشرفتهای علمی و فرهنگی در جریان همین بحث و جدلها به نتیجه رسیدن.

والبته به نظر من لازمهٔ یه بحث و جدل خوب؛ مخالفت سر سختانه و دفاع از عقاید و در عین حال گوش دادن به دیگران تا جایی است که دلیلی برای مخالفت پیدا نشه.یادمون نره اگه یه پیش فرض کوچیکه «شاید من اشتباه می کنم» توی ذهنمون باشه بحث حتماً به نتیجه می رسه. قرار نیست همه با هم موافق باشن و یکسره قربون صدقهٔ همدیگه برن!

Advertisements

Read Full Post »

کتاب کافه پیانو رو تازه تموم کردم. نمی دونم بگم ازش خوشم اومد یا بدم اومد ولی فقط موندم برای چی به چاپ نهم رسیده!

راستش از نظر منه خواننده کتاب متوسطی است و اگرچه جدا از سبک غریب نوشتاری و ساختار درهم و برهمش حرفهایی کم وبیش برای گفتن داره اما احساس کردم شخصیت داستان که به نظر میرسه به شخصیت نویسنده هم باید خیلی نزدیک باشه یک خود فروخته تمام و کمال به هرفرهنگی است غیر از فرهنگ ایرانی از اون آدمایی که ته دلشون لک می زنه برای چای دم شده روی سماور زغالی مادرشون تو خونه ی کوچیک حیاط دارشون در یه محله ی قدیمی که عصراش با یه شلوار ورزشی رنگ و رو رفته؛ یه تی شرت و یدونه از اون کتونیای سفید بند دار با حاشیه های سبز توی کوچش با بچه ها فوتبال بازی می کردن؛ اما الان دیگه با کلاس شدن و باید فقط قهوه بخورن و کاپو چینو* و بجای گفتن و شناسوندن جمالزاده و مرادی کرمانی و پیرازد و بهنود و خیلیایه دیگه که من متاسفانه نمی شناسمشون و آقای جعفری از طریق این کتاب می تونست به امثال من بشناسوندشون هی از سلینجر بگن و بل و اینکه چقدر بهشون ارادت دارن و یا مدام از آهنگ های خارجکی و خواننده های خارجکی بگن تا همه حسابی به روشنفکریشون به به و چه چه بگن.

خلاصه که به نظر من قهرمان داستان کافه پیانو یک مرد متحجر با ادعاهای پوشالی و مدرنه که خیلی دلش می خواد آدم خوبی باشه ولی غرور و خود بزرگ بینیش این اجازه رو بهش نمی ده!

*البته بماند که مردم ایران روزگاری همه قهوه خور بودن و بخاطرهمین قدیما ما قهوه خانه های داشتیم که توشون چای به خورد ملت میدادن وصد البت این کارم کارانگلیسای چایی خور بود که به دنبال یافتن بازار برای قالب کردن چایی هاشون قهوه خونه ها یی رو که توش قهوه می خوردن تبدیل کردن به قهوه خونه هایی که توشون چای می خورن!

در ادامه:

دوباره مطلب بالا رو که خوندم به نظرم اومد خیلی یکطرفه به قاضی رفتم بخصوص که الانم دارم D.J.BO.BO گوش میدم و خیلی ازبعضی آهنگهای خارجکی هم خوشم میاد البته بیشتر اونهایی که علاوه بر ملودی قشنگشون کم و بیش از حرفهاشونم سر در میارم و در ضمن خیال دارم یکمی راجع به کتاب راز داوینچی نوشته دن براون بگم که بد جوری ازش خوشم اومده!!!

یکخورده کلاهمو قاضی کردم دیدیم هرچند خیلی از ماها توی این جامعه طوری رفتار می کنیم که انگار همین الان از ناف اروپا اومدیم و دیگه آخرشیم ولی از طرفی هم خوندن و گفتن از کتابها و فرهنگ بلاد فرنگ که جرم نیست منتهی اعتدالم خوب چیزی است ؛خوبه که از داشته های خودمون هم کمی چاشنیش کنیم.

میدونین اگه نویسنده کتاب کافه پیانوسالها در فرنگ بود و نا خود آگاه تحت تأثیر قرار گرفته بود حرفی نبود ولی در این مملکت بودن و ادای نبودن و در آوردن اصلاً قشنگ نیست.

راستش این کتاب دن براون بخاطر اعتراض مسیحیان ایرانی ممنوع الچاپ شده اگرچه من خودم به راحتی یکی از چاپهای قدیمشو که هنوز هم درکتابفروشیها پیدا میشه خریدم. متأسفانه فیلمشو اول دیدم البته اونم قشنگ بود ولی خب فکر میکنم همیشه بهتره اول کتاب خونده بشه و بعد فیلمی که از روش ساخته شده.

این کتاب پر از مطلبه و به قدری جالب یک تئوری قدیمی رو با کلی اسناد و مدرک معتبربا واقعیت ربط داده که یکجورایی سخته باورش نکنی در ضمن به لطف مترجمای خوبش خانم سمیه گنجی و حسین شهرابی پر از زیر نویسهای پر محتوا است؛ خدا بیامرزه ذبیح الله منصوری رو چون این ترجمه منو یاد رمانهای تاریخی الکساندر دوما و ترجمه های عالی ذبیح الله منصوری انداخت.

در آخر اینکه اثر معروف شام آخر داوینچی نقش اساسی در این کتاب داره و بد نیست که بعد از خوندنش یک سری به  این سایت بزنین تا این اثر معروف رو که به تازگی مرمت شده و دوباره بر سر جای اصلیش یعنی دیواره کلیسایی در شهر میلان قرار گرفته باوضوحی بسیار بالا رویت کنین و مدام نوشته های کتابو توی ذهنتون مرور.

Read Full Post »