Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘موزه’

از وقتی این وبلاگ رو راه انداختم قصد داشتم در مورد شهر پمپی واقع در خلیج نپال در ایتالیا که حدود ۱۹۰۰ سال پیش همراه با تمامی ساکنانش در زیر انبوهی از خاکستر ناشی از طغیان اتشفشان مدفون شد و در قرن نوزدهم بر اثر کشفی باستان شناسی بعد از قرنها دوباره از زیر خاکستر نمایان شد بنویسم ولی در این مدت اتفاقات کوچیک و بزر زیادی مانع از پرداختن من به این موضوع شد هر چند به گمانم الان موقعیت خوبیه برای باز گو کردن داستان عبرت انگیز این شهر!

پمپی تنها سایت باستان شناسیه که انگار در زمان خودش متوقف شده.بعد از پیدا کردن دوباره این شهر؛ هنوز اخرین نانهای پخته شده در تنور ها بودند؛ این عکس ظرفی است حاوی تخم مرغهایی مربوط به حدود ۱۹۰۰ سال پیش که به همین شکل کشف شدن.پمپی شهری بوده ثروتمند و مدرن با سنگفرشها و خیابانهای زیبا؛ سالنهای متعدد تاتر؛خانه ها و باغهای زیبا و داستانهایی عجیب!

پارگراف زیر ترجمهٔ نوشتهٔ یک سرباز مسیحی نیروی دریایی امریکاست که محل خدمتش در ناپل بوده و به همین علت بارها به همراه خانوادش از شهر پمپی بازدید کرده و دیده هاشو در سایتی به نام تور مجازی پمپی برای علاقمندان بازگو کرده؛این مطلب تحت عنوان قالب انسان نوشته شده:

«اولین احساسی که بازدید از پمپی در من ایجادکرد بسیار شبیه به احساس مارک تواین در هنگام بازدید از این شهر بود؛او شهر رو محسور کننده؛ زیبا و در عین حال به شدت غمناک توصیف میکنه.آثار مردگان در تمام شهر پراکنده است.به نظرمی رسه که اتشفشان سال ۷۹ بعد از میلاد به ناگهان مردم شهر رو غافلگیر کرده.خرابی و مرگ پایان وحشتناکی بوده برای روزی که به دلپذیری سایر روزهای ماه اگوست برای شهروندان پمپی اغاز شده بود

از اونجایی که اجساد مردگان به همون شکلی که از دنیا رفته بودند در زیر خاکسترها مدفون شده بوده و با گذشت قرنها و در اثر فاسد شدن اجساد تنها حفره هایی که نشان دهنده وضعیت دقیق افراد در هنگام مرگ بوده در میان خاکستر ها ایجاد شده بودند؛ باستان شناسان دست به ابتکار جالبی زده و ازباقی ماندهٔ انسانها؛جانوران و حتی گیاهان قالبهای گچی درست میکنند . و به این شکل اخرین لحظات زندگی مردمانی رو که قرنها پیش از این دیار رفتن مقابل چشمان ما قرار میدن!

قصه های زیادی در لابلای خانه ها و خیابانهای این شهر وجود داره؛ مثل قصهٔ مردی که ظروف گرانبهای نقرشو در داخل دیوارهای منزلش پنهان کرده بوده و پس از قرنها؛ امروز اون ظروف نقره به عنوان تنها مجموعهٔ کامل ظروف نقره از دنیای باستان در موزهٔ ناپل است و اون مرد ثروتمند ذره ای از خاک!

یا قصهٔ مردی که در زمان مرگ بر روی دیوار می نویسه« هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست

و یا قصهٔ زنی که در هنگام مرگ کیسه ای پر از جواهرات در آغوش داشته!

شاید از همه جالبتر برای ما ایرانیها دیدن نقش موزاییکی است از جنگ اسکندر و داریوش سوم که مدخل ورودی یک ویلا در پومپی رو مزین میکرده و البته امروز بر دیواری در موزهٔ ناپل قرار داره؛ به گمونم این تنها پرترهٔ موجود از چهرهٔ داریوش سوم باشه که خوشبختانه قسمت مربوط به لشگر ایران سالمتر از بقیه قسمتها باقی مونده!

Advertisements

Read Full Post »

خاطرم هست که در کودکی مادرم از حمامی در اصفهان سخن میگفت که تنها با یک شمع گرم میشد و در زمان پهلوی؛ خارجیها به دنبال راز این اثر باستانی باعث خاموش شدن همیشگی این شمع شدند.سالها بعد وقتی سفری به اصفهان داشتم در فهرست مکانهای تاریخی نا امیدانه به دنبال این اثر تاریخی گشتم ولی موفقیتی حاصل نشد. عجیب آنکه حتی کارکنان هتل رضا عباسی و حتی دوست اصفهانی ما هم از وجود چنین مکانی بی خبر بودند؛ کم کم به این نتیجه رسیدم که حتماً سالهاست این اثر نابود شده ولی امروز به لطف گزارشی بسیار جالب در سایت جدید آنلاین و جستجویی در اینترنت جواب سؤالم را یافتم.


Read Full Post »

فیلم بسیار جالب و آموزنده ای به دستم رسیده که در مورد حاج حسین آقا ملک بانی موزه و کتابخانهٔ ملک است. در مورد ملک قبلاً در پست موزه ها نوشتم ولی در حقیقت به قدری از این فیلم که به نظر میرسد با هدفی کاملاً فرهنگی و به جهت آگاهی دادن در مورد موضوعی بسیار حائز اهمیت ساخته شده خوشم امد که نتوانستم در مقابل وسوسهٔ آپ لود کردن آن مقاومت کنم ولی برای رعایت حقوق سازندگان این فیلم ارزشمند تنها قسمت اول از چهار قسمتی را که د راختیار دارم در سایت گوگل قرار دادم به امید اینکه سازندگان و دست اندر کاران این فیلم عالی و یا آشنایانشان گذرشان به این سایت افتاده و اجازهٔ قرار دادن مابقی این فیلم را هم به من بدهند و یا خود دست به کار شوند. حیف است چنین فیلمی که ظاهراً برای بالا بردن سطح آگاهی مردم ساخته شده مهجور بماند.

اگه نمی تونین این فیلم رو ببینین به این لینک برین.


Read Full Post »

هر روز از کنارش رد میشیم و هر باربه خودمون میگیم : حتماً یکرور از همین روز ها میام تا ازش یه بازدیدی داشته باشم و یک وقت میبینی رسیدن به این یک روزی به اندازهٔ سالها طول میکشه.

یه روز تابستونی وقت دکتر داشتم و زود به محل مطب که طرفهای سیدخندان بود رسیدم.کاری برای انجام دادن نداشتم و دیدم بهترین موقع است تا این زمان رو تبدیل کنم به همون یکروزی. با عجله و اشتیاق رفتم به سمت موزهٔ رضا عباسی که سالها بود از کنارش رد میشدم به امید اینکه یکروزی به بازدیدش برم. نمی دونم چرا همیشه فکر میکردم توی این موزه باید فقط آثاری از رضا عباسی نقاش چیره دست دوران صفوی باشه که نقاشیهای قشنگش هنوز بر در و دیوار چهل ستون اصفهان خودنمایی میکنن اگر چه تیشهٔ جهل قاجار بعضی از این نقاشیهای زیبا رو خراب کرده. ولی اون گنجینهٔ ای که در این موزهٔ کوچیک از تمام دورانهای تاریخی ایران دیدم باور نکردنی بود حتی به مراتب بهتر از اشیای موزهٔ ملی ایران ؛ زینت آلاتی غیر قابل ارزش گذاری و به غایت زیبا و ظریف مربوط به دوران هخامنشیانی که بعید میدونم امروز کسی توی این مملکت بتونه لنگشو بسازه اونم با ابزار پیشرفتهٔ وارداتی ؛ گلدان دوران ساسانی که جفتش در موزهٔ بریتانیاست ؛ کلی شاهنامه منقوش قدیمی و…. که باید فقط رفت و دید. متاسفانه دوربین همراه نداشتم و اگرچه تصمیم داشتم تا دوباره یکروز دیگه فقط به قصد دیدن این موزه به زیر پل سید خندان برم تا چند تایی عکس قشنگ البته بدون فلاش از بعضی اشیاء بگیرم ولی هنوز اون یکروز نرسیده!

از این موزه ها در ایران و البته همین تهران هم کم نیستند ولی متاسفانه بیشتر ما ازشون بازدید نداشته و یا اصلا نمی دونیم که همچین جاهایی وجود دارن.

مادر و خالهٔ من از بچه های قدیمی تهران هستند که الان هم خیلی زیاد طرفهای بازار میرن و عاشق پرسه زدن و خرید کردن از بازار قدیم تهران هستند ولی در تمام این سالها حتی یکبار هم از کاخ گلستان دیدار نداشتن تا وقتی که قرار شد یکبار منم به بازار ببرن تا خریدی بکنیم. راستش من اونطرفهارو خوب بلد نیستم فقط یادمه که توی تاکسی نشسته بودیم که مادرم اشاره کرد به عمارتی و گفت این کاخ گلستانه یا به قول خاندان پهلوی کاخ شهری که من یکهو از راننده خواستم که بایسته و مادرم و خاله ام رو به دیدن از این کاخ و موزه مهمون کردم. دیدن تمام قسمتاش در انروز ممکن نشد ولی تجربهٔ بسیار جالبی بود بخصوص وقتی وسط اون شلوغی و دود و دم مرکز شهر روی یک نیمکت وسط باغ کاخ کنار چنارها ی سر به فلک کشیده میشینی ؛ به صدای گنجشکها گوش میدی و پیش خودت فکر می کنی این درخت ها چه ادمها و حوادثی رو که ندیدن!

من از هر فرصتی که دست بده برای سر زدن به موزه ها استفاده می کنم و واقعا از این کار لذت میبرم.

چند سال پیشتر ها کاری در وزارت امور خارجه داشتم و برای اولین بار بود که اونطرفها میرفتم. در بدو ورودم سر در قدیمی و زیبایی که به محوطه مشق نظامی زمان ناصر الدین شاهی میخوره و الان ساختمان وزارت امور خارجه دراون محوطه قرار داره برای مدتی منو به خودش مشغول کرد و بعدم که فهمیدم موزهٔ ملی ایران(ایران باستان) و کتابخانه و موزهٔ ملی ملک در همون محوطه است دیگه بدون معطلی و بعد از اتمام کارهام در وزارتخانه برای دیدن این دو تا موزه راهی شدم.هر دوی این موزه ها خلوت بودن وبه غیر از چند تا توریست از اسیای جنوب شرقی کسی اونجا نبود.موزه ملی ایران رو که به احتمال زیاد همه راجع بهش و همینطور اشیاء منحصر به فردی که درش هست می دونن ؛از قطعاتی از تخت جمشید(پارسه) که انسان در برابر عظمتشون حیرون میمونه تا مرد نمکی زنجانی چند هزار ساله که هنوز موها و ریشهای زردش روی سرو صورتش با اون لنگه گشوارهٔ گردش خودنمایی میکنه و چنان چکمهٔ زیبایی به پا داره که فکر می کنی یکی از این طراحهای لباس معروف براش دوخته!

اماکتابخانه و موزهٔ ملی ملک که در واقع متعلق به آستان قدس رضوی است و البته زمینی که درش واقع شده است و کل اشیایی که در این موزهٔ منحصر به فرد قرار داره شامل کلکسیون سکه های قدیمی از عصر لیدی؛ هخامنشی؛ اشکانی؛ ساسانی و دوره اسلامی به ویژه سکه ولیعهدی امام رضا ؛ کلی اثار هنری زیبا از جمله نقاشیهای کمال الملک که بعد از مرگش از پسرش خریداری شده شامل اخرین نقاشی نیمه کارش؛ قبالهٔ ازدواج امیر کبیر و خواهر ناصر الدین شاه؛ کلکسیون تمبری که از کلکسیون تمبر موزهٔ پستخانه کاملتر است؛ کلی کتابهای قدیمی و خطی و چاپ سنگی منحصر به فرد از جمله تالیفات ابو علی سینا ؛ فر شهای زیبا و قدیمی از جمله نمونه ای از فرش تهران با نقش شکار گاه؛ همه و همه متعلق به مرحوم حاج حسین آقا ملک فرزند حاج محمد کاظم ملک التجار متولد ۱۲۹۳ هجری قمری در تهران بوده که با دست خودش جمع کرده و به همراه کلی ملک و املاک از جمله خونهٔ قدیمی خودش در بازار با کل مبلمان انتیکش و فرشهاش که اونا هم در همین موزه برای تماشا گذاشته شده در سال ۱۳۱۶ به آستان قدس رضوی واگذار کرده.

دومین باری که با خانواده برای دیدن این موزه رفتم دختر ملک رو که یک پیرزن کوچک و ظریف اما زیبا و با وقار بود در اونجا دیدم هر چند نمی دونم الان در قید حیات هست یا نه .

باهاش سلام و علیکی کردم وازخودش و خانوادش بخاطر بوجود اوردن چنین موزه ای تشکر کردم.از ابراز علاقهٔ من خوشحال شد ولی نالان از اعمال گردانندگان و نگهدارندگان موزه بود و اگر چه خودش به وصیت پدرش و به خاطر علاقه مندیش به عنوان ناظر بر عملکرد این مجموعه بعد از فوت پدرش منصوب شده بود ولی ظاهرا دستش به جایی بند نبود. از کتاب قدیمی گفت که چند وقت پیش ها در یک حراجی بزرگ در لندن برای فروش بوده و یک نسخش هم در مجموعهٔ پدرش هست. از اینکه به جای اوردن بچه ها و جوانها به این موزه میخوان یه تور مجانی برای سالمندان بگذارن!

او خودش هنوز هم اشیای قدیمی و منحصر به فردی رو هر از چند گاهی به این موزه اهداء میکرد.هر چند از دید بعضی ها مثل یکی از کارمندهای همین موزه کار مهمی نبودو معتقد بود که اینقدر دارن که اینا پیشش هیچه اما خود شما که این مطلبو داری می خونی چند تا پولدار ایرانی در طول تاریخ میشناسی که درایت چنین کاری رو داشتن و در ضمن حاضر بودن از مال و منالشون در جهت منافع ملی بگذرن!

البته شاید بهتر بود این موزه زیر دست میراث فرهنگی بود تا آستان قدس رضوی اگر چه میراث فرهنگی هم گلی به سر ما که نزده هیچ؛ کم خرابکاری هم نکرده!!

این لینک موزه های تهران و اینم عکس گلدان دوران ساسانی که گفتم:


Read Full Post »

من عاشق چیزهای قدیمی و آنتیکم ؛ عاشق موزه هام و از همه بیشتر عاشق پیدا کردن داستانهاییم که پشت این ابزار قدیمی قایم شدن.

شاید خیلیا ندونن که جریان گنجینهٔ سیحون چیه برای همین میخوام توی این پست راجع به این گنجینهٔ قدیمی که متشکل از ۱۷۰قطعهٔ طلا و نقره غیر قابل قیمت گذاری مربوط به دوران هخامنشی(قرن ۴و ۵ قبل از میلاد) است و الان در موزه البرت و ویکتوریای لندن و موزه بریتانیا. نگهداری میشه بنویسم

انگلیسیها می گن که شخصی به اسم کاپیتان برتون که افسر سیاسی بریتانیا در افغانستان بوده در قرن نوزدهم(۱۸۸۰ میلادی) تصادفاٌ به یک گروه تاجر که از کابل به پیشاور میرفتن و مورد حملهٔ راهزنان قرار گرفته بودن بر میخوره که حامل این گنجینهٔ گرانبها بودن وبرای فروش اون به راول پندی میرفتن.این جنتلمن انگلیسی به این تجار بخت برگشته کمک میکنه و در نتیجه اونها بهش اجازه میدن تا یک قطعهٔ گرانبها یعنی بازوبند معروف ایرانیها (که خدارو صد هزاران مرتبه شکر لنگش در موزهٔ رضا عباسی موجوده و بنده با چشمهای خودم دیدم و تا ساعتها حظ بصر بردم) رو ازشون بخره و البته بقیهٔ‌ این اشیاء یعنی ۱۶۹ قطعهٔ دیگر هم از بازارهای هند خریده و جمع آوری میشه و الان در موزه های انگلیس جا خوش کرده.خیلی داستانش انگلیسیه میدونم ولی کی جرأ ت داره حرف بزنه!

البته چند وقت پیشترها امامعلی رحمان رئیس جمهور تاجیکستان در خواست بازگشت این اشیاء رو که در تخت قباد تاجیکستان پیدا شدن به عنوان گنجینهٔ تاجیکستان کرد و دستور پیگیری داد.اینم لینکش

خاطرم هست جایی خوندم که انگلیسیها از مدل زینت آلات این مجموعه الگو برداری می کنن و به علاقه مندان میفروشن.اینم عکس یکسری از این زینت آلات:


Read Full Post »

چند روز پیش یه مطلب دراین سایت راجع به کاخ و موزه صاحبقرانیه خوندم و در نتیجه علاقمند شدم به یافتن اطلاعاتی در مورد فوزیه همسر اول محمد رضا پهلوی؛ بعد از کمی جستجو در اینترنت ازاین سایت سر در آوردم!
يک سایت جالب؛ پر از مطالب فراموش شده و در نتیجه پر مخاطب و عکسهایی که خیلیاشوبرای اولین بار بود که می دیدم ولی یه چیز این سایت به نظرم عجیب اومد و اونم اصرار  بیش از حد گرداننده اون بود برای دریافت نظرات مراجعین که در بعضی پست ها همراه با تهدید هم هست!!!
اول متوجه داستان نبودم ولی وقتی در پست آخر با عنوان خداحافظ ایران الد مطلب نویسنده رو خوندم متوجه شدم که هدف فقط یک رکورد شکنی بوده حالا اینکه انگیزه چی بوده خدا می دونه و صاحب این سایت و من تنها می تونم حدس بزنم!

Read Full Post »