Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘فیلم’

The Bridges of Madison County

اسم یک رمان پر فروشه در سال ۱۹۹۲ که توسط رابرت جیمز والر نوشته شده . و اگرچه به نظر میرسه که این رمان بر اساس یک داستان واقعی باشه ولی در حقیقت داستانی است کاملاً تخیلی مگردر مورد شخصیت مرد داستان که نویسنده رمان درمصاحبه ای به شباهت این شخصیت به خودش اقرار میکنه.

این کتاب با ۵۰ میلیون نسخهٔ فروخته شده در جهان؛ یکی از پر فروشترین کتابهای قرن بیستم بوده که در سال ۱۹۹۵ فیلمی هم به کارگردانی و نقش افرینی کلینت ایستوود و مریل استریپ که هنرپیشهٔ مورد علاقهٔ منه و بسیار قشنگ هم توی این فیلم بازی کرده ساخته شده.

شاید دو سال پیش بود که بر حسب تصادف برای اولین بار این فیلم رو از طریق یکی از کانالهای ماهواره دیدیم .به کل فراموشش کرده بودم تا اینکه پیشامدهایی غیر منتظره در دو هفتهٔ گذشته باعث شد که مدام به یاد این فیلم بیفتم.و بالاخره در یک اقدام ضرب الاجلی از این لینک دانلودش کردم و دوباره نشستم به تماشا .

منتهی این بار با دفعهٔ قبل دو تا فرق عمده داشت؛یکی اینکه این دفعه به مراتب بهتر صحبتها رو که خیلی هم جالبن به زبان انگلیسی فهمیدم و دوم اینکه تفکرم و دیدم نسبت به خیلی از مسائل با دو سال پیش فرق کرده!

چیزی که بیشتر از همه برام عجیبه توانایی نویسندهٔ مرد این رمانه در بیان کامل احساسات یک زن؛ درست مثل اینکه خودش تجربه کرده باشه!

Advertisements

Read Full Post »

کتاب کافه پیانو رو تازه تموم کردم. نمی دونم بگم ازش خوشم اومد یا بدم اومد ولی فقط موندم برای چی به چاپ نهم رسیده!

راستش از نظر منه خواننده کتاب متوسطی است و اگرچه جدا از سبک غریب نوشتاری و ساختار درهم و برهمش حرفهایی کم وبیش برای گفتن داره اما احساس کردم شخصیت داستان که به نظر میرسه به شخصیت نویسنده هم باید خیلی نزدیک باشه یک خود فروخته تمام و کمال به هرفرهنگی است غیر از فرهنگ ایرانی از اون آدمایی که ته دلشون لک می زنه برای چای دم شده روی سماور زغالی مادرشون تو خونه ی کوچیک حیاط دارشون در یه محله ی قدیمی که عصراش با یه شلوار ورزشی رنگ و رو رفته؛ یه تی شرت و یدونه از اون کتونیای سفید بند دار با حاشیه های سبز توی کوچش با بچه ها فوتبال بازی می کردن؛ اما الان دیگه با کلاس شدن و باید فقط قهوه بخورن و کاپو چینو* و بجای گفتن و شناسوندن جمالزاده و مرادی کرمانی و پیرازد و بهنود و خیلیایه دیگه که من متاسفانه نمی شناسمشون و آقای جعفری از طریق این کتاب می تونست به امثال من بشناسوندشون هی از سلینجر بگن و بل و اینکه چقدر بهشون ارادت دارن و یا مدام از آهنگ های خارجکی و خواننده های خارجکی بگن تا همه حسابی به روشنفکریشون به به و چه چه بگن.

خلاصه که به نظر من قهرمان داستان کافه پیانو یک مرد متحجر با ادعاهای پوشالی و مدرنه که خیلی دلش می خواد آدم خوبی باشه ولی غرور و خود بزرگ بینیش این اجازه رو بهش نمی ده!

*البته بماند که مردم ایران روزگاری همه قهوه خور بودن و بخاطرهمین قدیما ما قهوه خانه های داشتیم که توشون چای به خورد ملت میدادن وصد البت این کارم کارانگلیسای چایی خور بود که به دنبال یافتن بازار برای قالب کردن چایی هاشون قهوه خونه ها یی رو که توش قهوه می خوردن تبدیل کردن به قهوه خونه هایی که توشون چای می خورن!

در ادامه:

دوباره مطلب بالا رو که خوندم به نظرم اومد خیلی یکطرفه به قاضی رفتم بخصوص که الانم دارم D.J.BO.BO گوش میدم و خیلی ازبعضی آهنگهای خارجکی هم خوشم میاد البته بیشتر اونهایی که علاوه بر ملودی قشنگشون کم و بیش از حرفهاشونم سر در میارم و در ضمن خیال دارم یکمی راجع به کتاب راز داوینچی نوشته دن براون بگم که بد جوری ازش خوشم اومده!!!

یکخورده کلاهمو قاضی کردم دیدیم هرچند خیلی از ماها توی این جامعه طوری رفتار می کنیم که انگار همین الان از ناف اروپا اومدیم و دیگه آخرشیم ولی از طرفی هم خوندن و گفتن از کتابها و فرهنگ بلاد فرنگ که جرم نیست منتهی اعتدالم خوب چیزی است ؛خوبه که از داشته های خودمون هم کمی چاشنیش کنیم.

میدونین اگه نویسنده کتاب کافه پیانوسالها در فرنگ بود و نا خود آگاه تحت تأثیر قرار گرفته بود حرفی نبود ولی در این مملکت بودن و ادای نبودن و در آوردن اصلاً قشنگ نیست.

راستش این کتاب دن براون بخاطر اعتراض مسیحیان ایرانی ممنوع الچاپ شده اگرچه من خودم به راحتی یکی از چاپهای قدیمشو که هنوز هم درکتابفروشیها پیدا میشه خریدم. متأسفانه فیلمشو اول دیدم البته اونم قشنگ بود ولی خب فکر میکنم همیشه بهتره اول کتاب خونده بشه و بعد فیلمی که از روش ساخته شده.

این کتاب پر از مطلبه و به قدری جالب یک تئوری قدیمی رو با کلی اسناد و مدرک معتبربا واقعیت ربط داده که یکجورایی سخته باورش نکنی در ضمن به لطف مترجمای خوبش خانم سمیه گنجی و حسین شهرابی پر از زیر نویسهای پر محتوا است؛ خدا بیامرزه ذبیح الله منصوری رو چون این ترجمه منو یاد رمانهای تاریخی الکساندر دوما و ترجمه های عالی ذبیح الله منصوری انداخت.

در آخر اینکه اثر معروف شام آخر داوینچی نقش اساسی در این کتاب داره و بد نیست که بعد از خوندنش یک سری به  این سایت بزنین تا این اثر معروف رو که به تازگی مرمت شده و دوباره بر سر جای اصلیش یعنی دیواره کلیسایی در شهر میلان قرار گرفته باوضوحی بسیار بالا رویت کنین و مدام نوشته های کتابو توی ذهنتون مرور.

Read Full Post »