Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘زندگینامه’

باسید محمد علی جمالزاده از پیشگامان و به قولی پدر داستانویسی معاصر ایران ۶ یا ۷ سال پیش از طریق این سایت اشنا شدم.این سایت متعلق به یک آمریکای الاصل است که سالهاست در رشته زبان فارسی تحصیل و شایدم حالا دیگه تدریس میکنه و این سایت و برای علاقه مندان به یادگیری زبان فارسی درست کرده.

شاید یکجورایی خجالت آور باشه که یک ایرانی راجع به یک نویسنده و شخصیت مطرح در تاریخ معاصر ایران ندونه و یک غیر ایرانی بدونه ولی خب خیلی هم تعجب آور نیست چون این نویسنده تنها ۱۳ سال از ۱۰۶ سال عمر طولانیش و در ایران گذرونده و بخاطر بعضی از افکار و عقاید خاصش مورد علاقه ٔمذهبیون متعصب نیست و در نتیجه به راحتی در داخل کشور نادیده گرفته میشه. در مدت نود و چند سالی که در خارج از ایران زندگی کرده ۷ بار به ایران سفر داشته که هر بار مدت کوتاهی در ایران مونده.


در طول زندگیش چهار تا سگ داشته که به تمام اونها نام «توله» داده بوده ودو بار ازدواج کرده البته نه به طور همزمان!

جالب اینکه پدرش یک روحانی و واعظ مشروطه طلب و البته خوشفکر بوده معروف به واعظ اصفهانی که بعد از به توپ بستن مجلس شورای ملی توسط محمد علی شاه قاجار مخفیانه به سمت همدان فرار میکنه و لی بعد دستگیر میشه و به بروجرد فرستاده میشه که در اونجا توسط حاکم شهر به دار آویخته شده و همونجاهم دفن میشه.

این پدر خوشفکر پسر بزرگش یعنی محمد علی جمالزاده رو در سن ۱۳ سالگی برای تحصیل به بیروت میفرسته که درهمون ایام هم خبر شهادت پدرش بهش میرسه ولی او همچنان به تحصیلاتش ادامه میده و مدرک در علم حقوق از فرانسه میگره وبعد از سالها زندگی جالب ؛ پر تلاطم و تلاش برای آزادی ایران از زیر یوق استعمار روس و انگلیس و بیداری ایرانیان ؛ دیدن دو تا جنگ جهانی اول و دوم ؛ زندگی در دوران مظفرالدین شاه قاجار؛ محمد علی شاه قاجار؛ احمد شاه قاجار؛ رضاشاه پهلوی؛ محمد رضا شاه پهلوی و بالا خره انقلاب ایران والبته معاشرت با کلی آدم معروف تاریخ ایران و جهان مثل سید ضیاء الدین طباطبایی و زندگی در فرانسه و آلمان وسوئیس بالاخره در سال ۱۳۷۶ در ژنو دارفانی رو وداع میگه واگر چه آرزوش بوده تا در کنار زاینده رود به آرامش برسه ولی در عوض درکنار رود لمان به خاک سپرده میشه.

مطالب زیربر گرفته از کتاب خاطرات سید محمد علی جمالزاده است :

«جملاتی از داستان بیله دیگ؛ بیله چغندر(یکی از داستانهای کتاب یکی بود و یکی نبود که در سال ۱۹۲۲ میلادی نوشته شده) به نقل از دفتر یاد داشت یک دلاک فرنگی که مدتی در ایران به سر برده است:

چیز غریبی که در این مملکت است این است که گویا اصلاً زن وجود ندارد.تو کوچه ها دخترهای کوچک چهار پنج ساله دیده می شود ولی زن هیچ در میان نیست.من شنیده بودم که در دنیا شهر زنان وجود دارد که در آن هیچ مرد نیست ولی شهرمردان به عمرم نشنیده بودم. در فرنگستان می گویند ایرانی ها هر کدام یک حرمخانه دارند که پر از زن است ولی الحق که هموطنان من خیلی از دنیا بی خبر هستند.در ایرانی که اصلاً زن پیدا نمی شود چه طور هر نفر می تواند یک خانه پر از زن داشته باشد؟ امان از جهل!یک روز دیدم تو بازار مردم دور یک کسی را که مو ی بلند دارد و صورت بی مو و لباس سفید و کمر بند ابریشم داشت گرفته اند.گفتم یقین یک نفر زن است و با کمال خوشحالی دویدم که اقلاً یک زن ایرانی دیده باشم ولی خیر؛ معلوم شد یارو درویش استیکروزاز یکی از ایرانیانی که با من رفیق شده بود و دارای چندین اولاد بود پرسیدم پس زن تو کجاست. دیدم فوراً سرخ شد و چشمهایش دیوانه وار از حدقه بیرون آمد و حالش به کلی دگرگون شد و فهمیدمکه در این مملکت نه فقط زن وجود ندارد بلکه اسم زن را هم نمی توان بر زبان آورد.

«داستان بیله دیگ؛ بیله چغندر مردم ایران را هم چند دسته کرده است که هر دسته از کلاهی که بر سر دارند شناخته می شوند؛ دستهٔ اول که اکثریت نفوس را تشکیل می دهند زرد کلاه ها هستند که کلاه نمدی زرد رنگ بر سر دارند و آنها را عموماً مشهدی و کربلایی می نامند و اغلب رعیت و نوکر باب هستند و نمی دانم به چه سبب نذ ر کرده اند که در تمام عمرشان هر چه بیشتر کار بکنند و نتیجهٔ زحمت خود را بالتمام به ان دو دسته‌ٔ دیگر مردم یعنی سفید کلاه ها(اهل عمامه) و سیاه کلاه ها(دیوانیان و خوانین) دو دستی تقدیم کنند و در این مسأله چنان مصرند که چه بسا خود و کسانشان از گرسنگی و سرما می میرند و بی کفن به خاک می روند در صورتی که سیاه کلاه ها و سفید کلاه ها از حاصل دسترنج آنها بقدری دارا می شوند که نمی دانند پولشان را چه طور به مصرف برسانند و برای «غراب اعراب» یعنی برای عروسی عربهای عربستان می فرستند و تو خانه هایشان چادر بلند کرده به هر کس آنجا برود و یک خرده صورت خودش را کج و کوج بکند و برا ی اموات آنها طلب آمرزش نماید چای و شربت و گاهی هم پلو و چلو می دهند

از اونجایی که فکر می کنم تاریخ کشور ما داره یکجورایی دوباره تکرار میشه پیشنهاد می کنم برای یادآوری هم که شده کتابهای این نویسندهٔ بی مثال رو بخونید. از اینجا می تونید یکسری از کتابهاشو دانلود کنید.

در ضمن این نویسنده یکی از شاهدان نسل کشی ارامنه توسط ترکها در جریان جنگ جهانی اول بوده و مطلبی در اینباره نوشته که از اینجا می تونید بخونید.

Advertisements

Read Full Post »