Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘خدا’

سر کلاس دینی نشستم؛ من یه دختر هفده ساله ام با یک دنیا سؤال بی جواب. معلم داره از صفات خدا می گه.از عدل و داد آفرینندهٔ یکتا.دارم به حرفهاش با دقت گوش می دم ؛نمی دونم چی می شه که یکهو یاد قصهٔ حضرت موسی و فرعون میفتم.یاد اینکه حضرت موسی قبل از اینکه خودش بخواد پیامبر باشه خدا اونرو برای پیامبری برگزیده بوده.اخمهام می ره تو هم و دستم رو بلند می کنم تا توجه دبیر دینی به سمت من جلب بشه.نگاهم می کنه .ازش می پرسم: این چه جور عدالتیه که باید موسی؛ پیامبر بدنیا بیاد و فرعون؛ ستمگر.پس آدمها چیکارن؟ اینجوری که خدا می شه یه فیلمنامه نویس و ما آدمهام فقط می شیم بازیکنهای فیلم زندگی.معلم جوابی بی منطق می ده؛ اینقدر بی منطق که همون موقع هم از یادم میره و دوباره سؤالم رو تکرار می کنم.ولی جوابم اخم معلم دینی است و غرغر بچه های کلاس که حوصلشون از شنیدن حرفهای من سر رفته!

امروز در آستانهٔ نوروز ۸۸ مادر دختر نوجوونیم نشسته بر نیمکت سالن جشن مدرسه که به مناسبت میلاد پیامبر برگزار شده .دختری که بعنوان مجری برنامه انتخاب شده بلندگو رو برمی داره و شروع می کنه به خوندن شعری در مورد پیامبر.از خراب شدن طاق کسری می گه و خاموش شدن آتشکده فارس و خشک شدن دریاچهٔ ساوه هنگام تولد پیامبر. بعد آقایی میاد برای اجرای مولودی یا بهتره بگم نوحه خونی تا بچه ها و بعضی والدینم بجای سینه زدن دست بزنن و دلشون خوش باشه که دارن شادی می کنن . مادری پشت سرم نشسته و با صدای بلند از ثواب شادی کردن در روز میلاد پیامبران و ائمه می گه. سرم رو پایین انداختم و پیش خودم فکر می کنم که: «من دوست ندارم تا فقط بازیکن یه نقش نوشته شده باشم.من می خوام خودم نقش آفرین باشم.»

مدیر مدرسه میاد پای میکروفن و توصیه می کنه تا برای سفرهٔ هفت سین؛هفت سین قرآن رو با زعفرون روی کاسهٔ چینی بنویسیم و بعد با گلاب و آب مخلوط کنیم؛ یه سیب هم توش بندازیم و بعد از تحویل سال بخوریم تا در طول سال به مشکلی بر نخوریم!
حالا دیگه مطمئنم که خدای من عادله ولی خدای من باخدای معلم دینی و مجری برنامه بچه ها و مادر پشت سرم و خانم مدیر زمین تا آسمون فرق داره.خدای من به من فرصت نقش آفرینی در دنیا رو داده نه فقط نقش بازی کردن.

Advertisements

Read Full Post »

خدایا چرا من؟

قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون آرتور اشی به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال١٩٨٣دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد.او از سراسر دنیا نامه هایی از سوی طرفدارانش دریافت کرد.یکی از طرفدارانش نوشته بود:

چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟

آرتور در پاسخش نوشت:در دنیا ۵٠میلیون کودک تنیس بازی می کنند

۵میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند

۵٠٠هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند

۵٠هزار نفر پا به مسابقات می گذارند ۵هزار نفر سرشناس می شوند

۵٠نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند

۴نفر به نیمه نهائی می رسند و دو نفر به فینالو آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم؛ هرگز نگفتم خدایا چرا من؟ و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم نیز نمی گویم خدایا چرا من؟

Read Full Post »