Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘حقوق’

من آد م جسور و بی پروایی نیستم و همیشه از ترس قضاوتهای اطرافیان خودم و افکارم و در حصاری حبس کردم ولی در حال حاضر فکر میکنم که بعضی مسائل باید گفته شه تا جهل و نا آگاهی از جامعه دور و دور تر بشه.

یکی از مسائلی که من فکر میکنم در جامعهٔ ما بسیار کم بهش پرداخته شده مسئلهٔ حقوق زنان در رابطهٔ زناشویی است. از نظر من در کل دنیا همچنان به زنان به عنوان جنس دوم نگاه میشه اگر چه این نگاه در جوامعی تعدیل شده و زنان در اون جوامع از جایگاهی به مراتب شایسته تر برخوردارند ولی این بدان معنی نیست که مشکلات زنان یکسره منتفی شده است.

اما در جامعهٔ ما که متا سفانه سیر قهقرایی داشته ایم زنان همچنان در حد جنس دوم باقی مانده و نه تنها سنت و مذهب بلکه حتی قانون هم از این نگاه حقیرانه در جهت حفظ منافع مردان حمایت میکند.

مشکل زمانی بیشتر نمود پیدا میکند که متوجه میشویم نود درصد از بانوان جامعهٔ ما به حقوقشان در زند گی شخصی و اجتماعی و از آن جمله رابطهٔ زناشویی کوچکترین آگاهی نداشته و خود نیز برای خود ارزشی بیش از آنچه جامعه برایشان در نظر گرفته قائل نیستند. اگر ما به عنوان مادر از حقوق خود آگاه باشیم در آینده مردانی را به جامعه تحویل خواهیم داد که با آگاهی و احترام نسبت به حقوق زنان بزرگ شده اند.

متاسفانه به مورد حقوق زنان در رابطهٔ زناشویی بدلیل موانع سنتی ؛ مذهبی و قانونی به مراتب کمتر هم توجه شده و اگر در مواردی کسانی هم به آن پرداختند با مشکلات سانسور مواجهه شد ن.

مقالهٔ مفیدی نوشتهٔ محسن مالجو در این مورد در سایت میدان زنان خواندم که در حال حاضر بعلت ف ی ل تر شد ن در دسترس نیست ولی خوشبختانه در سایت دیگری همون مقاله را پیدا کردم که لینکش و در اینجا میگذارم؛ تحت عنوان «ت ج اوز در بستر زناشویی».

د لم میخواد در اینجا لینک سایت دیگری را هم بگذارم که مطالب بسیار مفیدی در برداره و آقایان و خانمها می تونن در جهت مستحکم تر کردن رابطهٔ زناشوییشون از اون بهره ببرن.

پ.ن: سایتی که لینکش را دربالا گذاشتم مدتی است که بسته شده. برای دانلود مقالات مفید در این زمینه به این لینک مراجعه کنید.

Advertisements

Read Full Post »

تصادفی به این جمله برخوردم ؛حس کنجکاوی و دانستن منو برد توی عمق مطلب و بعد یکهو فهمیدم که ای بابا ما چقدر از قافله عقبیم!!!

وقتی به مادرم گفتم شما می دونستین که زنها یکسری از حقوقی مثل حق طلاق؛ حق انتخاب مسکن و محل زندگی؛ حق ادامه تحصیل و کار؛ حق گرفتن گذرنامه و رفتن به سفر به تنهایی و یا همراه با فرزندانشون و همینطور حق گرفتن حضانت بچه ها و مالکیّت نصف اموال بعد از طلاق که همه و همه بواسطه قانون ازشون گرفته میشه و به همسرانشون داده میشه رو می تونن با منظور کردن در عقدنامه به عنوان شروطی از عقد بدست بیارن؛ با بی خیالی مختص خودش که گاهی واقعاً نمی دونم برای آروم کردن منه یا گفت: خدارو شکر که شوهرای شما آدمای خوبی هستن.

گفتم:از بس مردای بد دیدیم دیگه باید شوهرامونو رو سرمون بذاریم و لابد خدارو هم شکر کنیم که یه چند تا زن دیگه روی ما نگرفتن و یا خرج زندگی ما و بچه هاشونو میدن و از همه مهمتر لطف کردن و مارو دوست دارن تازه اونم به روش خودشون؛ نه!

بعد یاد مواقع متعددی افتادم که مجبور بودم به خواسته های همسرم تن بدم تا او راضی باشه؛ به مواقعی که من و افکار و احساسم پشیزی به حساب نمیان؛ زمانهایی که احساس عمیق بی پناهی؛ نا امنی و بی کسی می کنم و لی چاره ای جز تحمل کردن ندارم چون به قدری نا آگاه از حق و حقوق خودم بزرگ شدم و مدام شنیدم : اون مرده تو باید اِل کنی و بل کنی. که راهی جز این رو متصور نیستم.

به مواقعی که من متهم می شم به ندونستن و نفهمیدن و احمق بودن چون یک زنم. زنی که باید همیشه در فکر ارضاء روحی و جسمی همسرش باشه تا مبادا ….؛ زنی که مهم نیست چه احساسی داره یا چه احتیاجاتی چون اونه که باید تحمل کنه و فقط به فکر زندگی و بچه هاش باشه.

باید هم مادر باشه؛ هم کلفت؛ هم معشوقه؛ هم کارمند و هم دانشجو و اینکه خودش از این زندگی لذت میبره آخرین نکته مهم این معامله غیر منصفانه است. آره خوب میدونم آقایون خیلی زحمت می کشن؛ اگه اونا نون مارو ندن حتماً گوشه خیابون از گشنگی میمیریم و یا در بهترین حالات مورد سوء استفاده‌ٔ بی انصاف های روزگار قرار می گیریم و وای به روزی که گذرمون از روی ناچاری به جماعت بی وجدان این مرز و بوم بیفته که قانونم بد جوری حمایتشون میکنه.

و این تازه داستان زندگی زنی است که شوهر خوبی داره که هنوز دوستش دارهاگر چه به شیوه ای که بیشتربرای خودش دلپذیره نه برای خانمشو اگه ازدواج نکرده بود؛ در خانواده سنتی و دختر دوست و البته پسر پرست خودش می تونست وضعی نه چندان بهتر داشته باشه!!!

یاد دوست بیچاره ای افتادم که شوهرش به تازگی با وجود داشتن یک دختر نو جوان طلاقش داد چون دیگه دوستش نداشت و زیر سرش بلند شده بود بدون اینکه پشیزی از اون ثروت نه چندان کمش که در طول ۱۵ سال زندگی مشترک و با از خود گذشتگی و در مواردی حماقت زنش بدستش رسیده بود در اختیار اون بیچاره بگذاره و یا اهمیتی به خوبی و مهربونی و عاشقی اون بده. هیچکس توی اون دستگاه قضایی در اندشت به اون خانم بیچاره حق نداد و اون مرد بی انصاف رو مقصر ندونست.

حالا خدایی اگه زنی از شوهر خوب و مهربون و زحمت کشش ناراضی باشه و بگه که دیگه دوستش نداره چون اون به احساساتش اهمیت نمی ده؛ چون کنارش شاد؛ خوشحال و عاشق نیست و نه روحش ارضاء میشه و نه جسمش. انوقت خود شمایی که داری این مطلب رو می خونی نمی گی: بابا این خانم زده زیر دلش و ؟!

Read Full Post »