Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘افکار’

پیام خصوصی از آقایی بدستم رسیده که در اون نسبت به زن بودن من بدون آوردن دلیل خاصی اعلام شک و تردیده شده. اصلاً نمی خوام اینجا به کسی چیزی رو ثابت کنم که حقیقت بینان و پاکدلان خود بر واقعیات آگاهند؛ فقط می خوام فکری رو که هنگام خوندن این کامنت خصوصی به ذهنم خطور کرد اینجا باز گو کنم: از اونجایی که خودم اهل دروغ و ریا نیستم پس همیشه در هنگام خوندن مطالب وبلاگ دیگران اصل رو بر صداقتشون گذاشتم و به قولی با خوندن این کامنت خاص پیش خودم فکر کردم« کافر همه را به کیش خود پندارد!

Advertisements

Read Full Post »

به چند تا نکتهٔ جالب و آموزنده در این چند روزه بر خوردم که دلم می خواد با شما هایی که به اینجا سر میزنین شریک بشم.

۱حتماً خیلیاتون سریال Prison Break رو دنبال می کنید. یکی از امتیازات این سریال خاکستری بودن آدمهاست؛ آدمهایی که ذاتاً خوبند ولی در شرایطی کارهای سرزنش آمیزی ازشون سر میزنه و یا آدمهای جانی که در شرایطی قابل ترحم و خوب به نظر میان. یکی از شخصیتهای جانی و البته جالب این سریال «تئودور بَگِول» نامی هست که پدر و مادرش در واقع خواهر و برادر بودن و پدرش در بچگی ازش سؤ استفادهٔ جنسی میکرده و همین هم باعث میشه تا خودش در بزرگسالی نمونهٔ به مراتب وحشتناکتری از پدرش بشه و خلاصه هر کاری ازش سر بزنه از اذیت و آزار و قتل گرفته تا حتی خوردن گوشت آدمیزاد. حالا بگذریم که همین شخصیت یه آدم باهوش معرفی شده که خودش به تمام کاستیهاشم واقفه وحتی در شرایطی سعی میکنه تا زندگیشو تغییر بده. خلاصه غرض از این همه مقدمه چینی بیان قسمتی از دیالوگ این شخصیت ؛که خیلی هم خوب توسط «رابرت نِپِر» بازی میشه؛ در آخرین قسمتی که پخش شده و من پریروز دیدم (S04E12) است که میگه:

.We are captives of our own identities. Living in prisons of our own creation

ما اسیر و زندانی هویت؛ شخصیت و طرز تفکر خودمون هستیم و در زندانی که خودمون ساختیم زندگی می کنیم.

۲در صفحاتی از کتاب « سر و ته یک کرباس» نوشتهٔ «محمد علی جمالزاده» در سال ۱۳۳۴ هجری شمسی چنین آمده:

…. مگر نه این است که مردم کسی را عالم می گویند که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد و زیاد کتاب خوانده باشد و کسی را که سواد نداشته باشد جاهل می خوانند ولی با آنکه هنوز خیلی جوانی شاید خودت هم ملتفت شده باشی که دنیا پر است از علمای جاهل و جهلای دانشمند و عالم به معنی واقعی این کلمه تنها کسی که بداند و بفهمد و جاهل کسی را باید دانست که نداند و نفهمد والا کتاب و دفتر و خط و سواد ابداً ربطی به دانستن و ندانستن ندارد و چه بسا اشخاص بی سواد امی که به مکتب نرفته مسئله آموز صد مدرس شده اند و به اثبات رسانیده اند که « عقل چیز دگر و مدرسه چیز دگر است».

گفتم جنابعالی یکباره دارید زیر همه چیز می زنید و حتی به تعلیم و تربیت هم معتقد نیستید.گفت: اشتباه نکن به مربی معتقد هستم ولی مربی کسی را می دانم که به مردم یاد بدهد که چطور باید یاد گرفت و تمهیدی به خرج بدهد که مردم از یاد گرفتن لذت ببرند. باقیش دیگر همه حرف است.

….کسانی که مدام خو را محتاج رهبر و پیشوا و پیر و مرشد می دانند هیچوقت به جایی نخواهند رسید.مرد باید به روی پای خودبایستد. راه روشن است و باز و فقط همت لازم است و بس؛ عصا تنها کسانی به دست می گیرند که پایشان تاب و توان ندارد «اگر مرد راهی در دوست باز است وگر قصه جویی حکایت دراز است»؛ حرف هایی را که مردم زده و می زنند بیهوده تکرار مکن »چون صرفیون چنین کردند ما نیز چنین کنیم حرف باطلی است. اگر از من میشنوی قبل از همه چیز باید سرند و غربالی به دست بیاوری و تمام عقاید و افکار و انچه را تا به امروز گفته اند و شنیده ای همه را یکجا الک و غربال بکنی و آنچه نخاله است دور بیندازی و تنها چیزهایی را نگاه بداری که به حقیقت نزدیک تر است یعنی به عقل سلیم درست می آید و جواب احتیاجات روحی را می دهد. البته شنیدهای که لوطی ها وصله های هفتگانه ای دارند که بدون آن شرایط لوطی گری را کامل نمی دانند. ادم واقعی هم یک وصله باید داشته باشد و آن وصلهٔ یکتا همانا غربالی است که گفتم. بیخود به دنبال این و آن دویدن و تقلید از شیخ و شاب نمودن نشانهٔ آدم های خام و پوک و تو خالی است….

پ. ن: هنوز این کتاب «سر و ته یک کرباس» رو تموم نکردم و هر از چند گاهی که وقت گیر میارم چند صفحه ای می خونم. هر بار این کتاب رو که حدود ۵۳ سال پیش نوشته شده ورق میزنم پیش خودم فکر می کنم اگه فقط یک سوم مردم کشور ما تنها همین یک کتاب رو خونده بودند؛ شاید طرز فکرشون عوض میشد و امروز ما در شرایطی به مراتب بهترقرار داشتیم؛ شاید!

در جای دیگری از این کتاب آمده:

هر چه فکر می کنم می بینم شکل ظاهری حکومت فی حد نفسه چیز بی اهمیتی است و خواه مملکت استبدادی باشد خواه مشروطه و خواه جمهوری تا اشخاصی که سر کارند شرافتمند و دانا و خیر خواه ملک و ملت نباشند کار به همین منوال خواهد بود.

گفتم پس چه باید کرد. گفت تمام بد بختی ما ناشی از همین ظلم است.مردم این خاک به قدری به ظلم خو گرفته اندکه تصور می کنند همه جای دنیا همین طور است و هر آدمی باید به زیر دست خود زور بگوید و از بالادست خود زور بشنود.هیچکس نمی خواهد باور نماید که در روی کرهٔ زمین مردمی به مظلومی و بیچارگی ما مردم ایران پیدا نمی شود.تا ریشه ظلم از این دیار کنده نشود هیچ کاری روی اصلاح به خود نخواهد دید و همیشه همین آش خواهد بود و همین کاسه یعنی قانون اساسی کار کردن خر و خوردن یابو که در سر تا سر این مملکت جاری و سار ی است بر قرار خواهد بود و هر خاکی هم به سرمان بریزیم و هر جانی هم بکنیم از مشروطه درست کردن و مجلس عدالت و مساوات بر پا ساختن گرفته تا تنظیم مالیه و تأ سیس قشون و حتی تعمیم معارف و تکثیر مدارس همه بی فایده و بلا ثمر خواهد بود و تنها فرق معامله این می شود که امروز مردم بیسوادی اسیر و ذلیلند و فردا مردم مدرسه رفته و تاریخ و جغرافی دانی ذلیل و اسیر خواهند بود و بس و حتی شاید به ملاحظهٔ همین کوره سواد و معرفتی که بدست آورده اند تأ ثیر ظلم و بیداد در آنها سختر و تلخ تر و جانفر ساتر هم باشد….

Read Full Post »

دیشب عروسی دعوت بودیم. از اون عروسیهایی که بعضیها فرصت پیدا کردن تا قسمتهای مختلف اندامشون رو که البته زیادم صاف و صوف نیست به شکل غیر عادی به نمایش بگذارند. و عجیب تر این که اکثر این تیپ آدمها خانمهای محجبه هستن . مثلاً در شرایطی که یک زن بی حجاب یک لباس شب حالا رکابی پوشیده بود یک خانم محجبه لباسی پوشیده بود که تمام بالا تنش پشت و جلو به غیر از قسمت سینه ها که تشکیل شده بود از دو تا تیکه ٔ مجزا از هم تور خالی بود !

قصدم قضاوت نیست که قضاوت کار من نیست؛ فقط موندم توی این همه تضاد و فکر می کنم که حتماً یه جای کار اشتباهه که در مملکت ما آدمها همه قاطی کردن؛ حتی خودشونم نمی دونن دقیقاً به چی معتقدن.

یاد کتاب شاهزاده خانم عربستانی افتادم و عروسی که در جایی از کتاب توصیف شده بود. اونا با حجابن اما نه جلوی کارگرای مرد خونه؛ نه هنگام مسافرت در کشور های اروپایی و امریکایی و نه در عروسی جلوی آقای داماد!

یک دختر فسقلی و شیرین سه ساله دارم که هر وقت چیزی براش می خریم کلی ذوق می کنه و مدام راه میره و میگه: دست شما مرسی که البته منظور همون دست شما درد نکنه است.

دیشب تو عروسی نشسته بود و با کنجکاوی خانمهایی رو که می رقصیدن نظاره می کرد و هر چی بهش گفتم برو با نی نیا برقص نرفت.خونه که رسیدیم خودش لباسهاشو سریع درآورد و رفت روی میز وسط سالن و شروع کرد به رقصیدن بسیار حرفه ای؛ به گمانم بد جوری قر توی کمرش خشک شده بود!

از عروسی که بگذریم راستش تصمیم گرفته بودم که بدون توجه به میزان بازدید کننده ها و خوانندگان کار ترجمهٔ دست نوشته های شون پن که نسبتاً وقت گیر هم هست تا به آخر انجام بدم ولی دروغ چرا وقتی می بینم زیاد استقبال نشده یکخورده سست میشم هر چند حتماً تمومش می کنم اما گمان نکنم با سرعت قبلی!

دنیای مجازی رو دوست دارم چون به آدمهایی که به احتمال زیاد در دنیای واقعی از کنار هم بی تفاوت و شاید هم با اخم و کم محلی رد میشن این فرصت رو میده که قضاوتهارو از ظاهر به باطن ببرن ؛ کمی بایستن و به آدمهای دیگهٔ جامعه هم نیم نگاهی بیندازن.دلم نمی خواد در این دنیای مجازی هم بخاطر بدست آوردن دل دیگران بنویسم چون فکر می کنم همونطوری که من از متن یه نوشته می تونم بفهم چقدر از ته دله و حتی اگه انتقاد باشه بیشتر از یه تعریف تو خالی به دلم میشینه دیگران هم همینطورن پس نمی گذارم تا دنیای مجازیمم مثل دنیای واقعیم از دورویی و تظاهر پر بشه؛ به ادمها احترام می گذارم ولی دروغ نمی گم و تظاهر به دوست داشتن افکارشون نمی کنم وقتی در واقعیت احساس دیگه ای دارم و امیدوارم دیگران هم با من همینطور رفتار کنند.

می دونم که مطلب زیر به قول روزنامه نگارها یک خبر سوخته و قدیمیه ولی چون همهٔ لینک هاش فیلتر شده و از طرفی هم دیدم بد نیست بازم جلوی چشم بعضی پدر و مادر ها قرار بگیره توی این پستم قرار دادم.

اینم عکسهایی از دختر روحانی تند روی سوری تبار و پدر و مادرش که الان رقاص کلوپ شبانهٔ لندنه:

عکس از پدر و مادر یاسمین:


عمر بكري محمد روحاني تندروي زاده ي سوريه مدتها در انگستان به ترويج اسلام مي پرداخت و معتقد بود سرانجام اسلام بريتانياي كبير را فتح خواهد نمود اما ظاهرآ حتي در هدايت دختر خود هم ناكام مانده است.ياسمين فوستوك دختر ۲۶ ساله عمر بكري اكنون مادري مجرد است كه با لباس نيمه برهنه و بدني خالكوبي شده در كلوبهاي شبانه لندن به رقص (pole dancing) مي پردازد و صدها جوان مشتاق را از خود بي خود مي كند.عمر بكري كه هم اكنون به لبنان تبعيد شده دختر خود را تحت تعليم و تربيت سخت اسلامي پرورش داده و احتمالا اگر اكنون دختر خود را بر روي صحنه ببيند دچار حمله قلبي خواهد شد.بكري از حاميان حملات تروريستي ۱۱ سپتامبر و بمب گذاريهاي ۷ جولاي لندن بود.

یاسمین:

عمر بكري صاحب 6 فرزند است كه آنها را با كمك خرج كودك كه توسط دولت پرداخت مي شود , در لندن بزرگ كرده است. دختر وي ياسمين نيز به همراه پسر سه ساله اش در جنوب شرقي لندن زندگي مي كند و از كمك خرجي كودك كه توسط دولت پرداخت مي شود استفاده ميكند.عمر بكري پول عمل جراحي بزرگ کردن سینهٔ ياسمين را پرداخت كرده است .

به گفته دوست ياسمين همين كار موجب شده او بتواند يك Pole Dancer موفق بشود!

ياسمین براي گرفتن اين پول گفته كه احتياج به عمل دارد تا در زمان شير دادن به فرزندش احساس مادري بهتري داشته باشد.

عکس ازکودکی یاسمین با پدر و دو برادرش:


یاسمین:


لينك خبر در روزنامه dailymail

http://www.dailymail.co.uk/news/article-1062375/Revealed-Radical-cleric-Bakris-pole-dancer-daughter.html

Read Full Post »

خوانندهٔ محترمی به نام » حسیم رضایی» پیام خصوصی زیر رو برام فرستادن که چون نتونستم د ر قسمت نظرات این پیام رو نمایش بد م مجبورم در اینجا بهشون پاسخ بد م:

«به نام خدا
ببخشید یه سوال برام پیش آمده، خوشحال می شم اگه جواب بد ید( نه قصد م تمسخره و نه متلک انداختن، فقط و فقط یه تلنگر برای یافتن یک صدا!):
صدایی که سالها در قفس سینه حبس بشه همش همین قد ر عمق داره؟! به نظرم این صدا اصلا قبل از رسید ن به سینه از زبان خارج شده است!
چرا شما وبلاگ نویسا چنگی به دل نمی زنید، به جز بعضی هاتون!؟»


اول اینکه چرا پیام خصوصی دادید. برای بیان افکار خودتون راحت باشید من دارم تمرین میکنم که انتقاد پذیر باشم و منطقی. اما در مورد سوالتون: صدایی که سالها در سینه حبس بوده نمی تونه بلافاصله به فریاد بدل شه و البته خیلی مواقع یک صدای ضعیف اما معقول می تونه بیشتر کارساز باشه.همیشه نیاز نیست فریاد بزنی تا دیگران صداتو بشنون. در ضمن به منم وقت بدین انشاالله صدام عمیقتر میشه و به قول معروف را ه میفتم.

Read Full Post »

امروز دخترم پرسید: مامان شما از امریکاییها بد ت میاد؟

گفتم: اگه بخواهیم آدمهارو با نژادهاشون طبقه بندی کنیم و بشناسیم؛ آنوقت باید همهٔ آدمها از همد یگه متنفر باشن چون از سالهای دور جمعی ازاجداد شون و امروزم جمعی از خودشون مدام به پر و پای هم پیچیدن و می پیچن و برای اثبات برتریشون همدیگرو قلع و قمع می کنن.

حالا بگذریم که یه دوست امریکایی دارم که وقتی برای اولین بار Native American خطابش کردم گفت: امریکایی های اصلی سرخپوست ها هستند و من از نسل اروپاییهای مهاجرم. با این اوصاف من نه خودم و نه اجدادم از سرخپوستهای بیچاره بدی ندیدیم ولی از اروپاییها چی بگم والا!

منتهی بازم تمام این تاریخ پر زد و خورد نباید باعث بشه همهٔ یک نژادو به یک چشم ببینیم مثل سردمداران امریکایی که در جریان جنگ جهانی دوم تمام ژاپنیهایی رو که مثل اروپاییها به امریکا مهاجرت کرده بودند به چشم دشمن نگاه می کردند و همهٔ اون بیچاره هارو به اردوگاههای مخصوص منتقل کردند از جمله خانوادهایی رو که فرزندانشون برای امریکا میجنگیدن.جالب اینجاست که تا وقتی کشوری یا بهتره بگم قومی از لحاظ سیاسی و اقتصادی قوی هست مهم نیست چیکار کرده و چه بلاهایی سر بقیه اقوام آورده و میاره ولی وای به روزی که آدم از اسب و اصل بیفته!!

Read Full Post »

همیشه فکرمی کردم که براثرپیشرفت و توسعه است که انسانها درمسیرتکامل فردی قرارمی گیرن و هرچی در زمان به جلومی ریم درک انسانها ازخودشون و محیط اطرافشون بیشتر می شه ولی حالا به این نتیجه رسیدم که مهم نیست چقدرازعمرزمین می گذره؛ مهم نیست که ما الان بخاطر این همه پیشرفتهای علمی که خالی از ضرروزیان هم نبودهراحتترزندگی می کنیم.

ما مدام تکرارمی شیم!

Read Full Post »