Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2017

گشتم ولی پیدا نکردم ، لغت انگلیسی و میگم که همین معنی رو بده.

براشون غریبه غریب هست و نوازشی که باید به اشنا بدن الکی حرومش نمیکنن. وقتی منطقی فکر کنی درستش هم همینه !

واای به حال کسی که توی جامعه غریب نواز آشنا باشه و توی جامعه آشنا نواز یه غریبه!

Advertisements

Read Full Post »

مادربزرگ مادریم کسی بود که هیچوقت ندیدمش. خیلی زود از این دنیا رفت. آگه درست خاطرم باشه شنیدم که پنجاه واندی سالگی از ناراحتی قلبی توی بکی از بیمارستانهای تهران خیلی ناگهانی از دنیا میره. تنها یه عکس سیاه و سفید قدیمی ازش برام مونده و یه مشت داستان و خاطره و ضربالمثل!

پسراش ایران خانوم صداش میکردن، دخترا و نوه هاش خانجون یاهمون خانوم جان.

فکر کنم یکی از داییام بود که یکبار گفت «زنهای خانواده ما دختر دوست پسر پرستن»

تنها عکسی رو که از مادر بزرگم دارم جلوم گذاشتم و تماشا میکنم…انگار میخوام از لابلای لبخند موقرش بفهمم تو ذهنش چی میگذشته!

عکس مال عروسی یکی از خاله هام هست، حدود 50 سال پیش. تنها دختری از حانواده که میشه گفت کارایی که دوست داشت تو زندگیش کرد. رفت کلاس آرایشگری اونم موقعی که از خانمهای آرایشگر توی جامعه سنتی و کوچیک ما با احترامی که باید یاد نمیشد. خالم عاشق شد و با عشقش ازدواج کرد که متاسفانه پایان خوشی نداشت ، همه این اتفاقها بعد از این که مادر من توی سن 12 سالگی از دبیرستان به زور بیرون کشیده شدتا با پدر 17 سالم که پسر ته تغاری و شیطون یه حاجی پولدار بود ازدواج کنه و خاله دیگم کلاس خیاطی رو تموم کرد و به زور با کسی که دوستش نداشت ازدواج کرد، افتاد!

به عکسش نگاه میکنم، با غرور کنار پسراش ایستاده. پسرایی که هر دو با عشق ازدواج کردن و عاشق خانمهاشون بودن و به نظرم هیچوقت براشون مهم نبود که آیا خواهراشون خوشبخت هستن یا نه!

شاید وقتی برای مادر خونه خوشبختی دخترای خونه در الویت نباشه قاعدتا برای پدر و پسرها هم در الویت نخواهد بود، شاید هم زندگی به کسی فرصت فکر کردن نداد!

خودش هم خیلی زود ازدواج میکنه و شوهر اولش رو هم زود از دست میده و با یه دختر 2 ساله بیوه میشه.

من این شانس و داشتم که زمانهایی از جوونیم رو با خاله ناتنیم تنها بگذرونم و از دید اون هم قصه زندگیمون رو بشنوم. وقتی خانجون با پدربزرگ من ازدواج میکنه دختر کوچولو رو میفرستن خونه خواهر پولدار تا با دختر های اون بزرگ بشه و مثل مادرش زود ازدواج کنه. خالم فکر کنم 60 سالش بود وقتی با غصه قصش رو برام تعریف میکرد.

هردوشون سالهاست که دیگه بین ما نیستن ولی داستان زندگیشون، حرفها، شعرها و ضرالبمثلهایی که ازشون شنیدم و بهتر از هر جمله عارفانه وصف حال مردم این دنیاست و تا من زنده ام با من زنده است!

به قول خانجون؛

با مردم این زمانه سلامی و بس

تا بگویی غلامتم به کیسه زری میفروشنت

Read Full Post »