Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر 2009

به گمونم ده شایدم دوازده سال پیش بود وقتی یک روز سرد زمستون داشتم از دانشگاه بر می گشتم خونه. سوار یه پیکان خطی سفید رنگ شدم؛ با یه رانندۀ جوون هم سن و سال برادرای خودم که روی یه مسیر مستقیم خطی کار میکرد وروزی هزارباراز سر خیابون ما میگذشت!

اونروز موقع پیاده شدن وقتی درب ماشین رو بسته بودم و راننده هم خیال راه افتادن داشت یکهو متوجه شدم بند کنفی پالتوم به گلگیر ماشین گیر کرده.توی اون چند ثانیه وقتی دیدم بند کنفی خیال جدا شدن از ماشین رو به این راحتی نداره تنها کاری که تونستم بکنم این بود که با دست به روی کاپوت عقب ماشین ضربه بزنم تا بلکه راننده متوجه درگیری من و بندیلک بشه و منصرف از حرکت. اما تنها کمتر از چند ثانیه بعد ماشین حرکت کرد و بنده با صورت ولو شدم روی اسفالت!

بالاخره جناب آقای راننده با صدای بوق و هشدارماشینهای دیگه متوجه ماجرا شدن؛ توقف کردن و از ماشین پریدن بیرون.با دهانی پرازخون ازروی زمین بلند شدم و فهمیدم یک دندان عزیز و قشنگم شکسته و دندون دیگم هم به شدت آسیب دیده و درواقع ازجاش دراومده بود. داشتم سنگ کوب میکردم.یادمه فقط با لحن شماتت واری به رانندهٔ جوون گفتمبد نیست موقع حرکت ازآیینه یه نگاهی هم به پشت سرت بندازیبعدم دستم و گرفتم جلوی دهانم و با سرعت خودمو رسوندم منزل پیش همسرم که اونموقع از همه جا بیخبر توی خونه داشت از دختر ۳ سالمون مراقبت میکرد. توی راه مدام زبونمو به جای خالی دندونم میزدم و تصویرجادوگرای بی دندون فیلمهای بچگی می اومد توی ذهنم!

حالا بگذریم از وقتی من رسیدم با دهن پرازخون خونه و بعد چون ماشین نداشتیم همسرم زنگ زد به آژانس و رفتیم دکتر چه به همسرم و دختر فسقلیمو و خودم گذشت. یادمه همسرم میگفتچرا مرتیکه رو نگه نداشتی!؟»و من در جوابش میگفتم آخه تقصیر اونم که نبود ..از قصد که نکردولش کن اونم مثل داداشای خودمکم سن و سال بودالبته ناگفته نماند که اگه خدایی نکرده داداشای من یه همچین اتفاقی براشون بیفته تا کوه قاف دنبال طرف میرن که خیالشون از سلامت یارو راحت بشه نه اینکه وسط خیابون بذارنش به حال خودش.

از شما چه پنهان همسرم فردای اونروز راننده خطی رو موقع برگشت به خونه میبینه و باهم جر و بحث میکنن و پسرک؛ عوض لا اقل یه عذرخواهی خشک و خالی میگه مقصر نبوده و

بعدشم یک هفته نگذشته یه تصادف جانانه توی همون مسیر کرد!

راستش این موضوع رو به کل یادم رفته بود تا دیروز که بر حسب تصادف یه موتور سوار کمی تا قسمتی مست کنار ماشین ما خورد زمین.خداییش نمیدونم همسر من واقعا انحراف داشت و اون بابا خواست به ما نخوره کنترلشو از دست داد یا اینکه زمین لیز بود یا چیز دیگه ولی اینو میدونم که من بدون اینکه دنبال مقصر باشم تا دوزاریم افتاد که چی شده اومدم بپرم بیرون و ببینم طرف روبراست یا نه. اما همسر گرامی به خیال اینکه یارو خودش خورده زمین و تقصیر اون نیست به من نهیب زدکه بشین و داشت گازشو میگرفت و میرفت که چشمتان روز بدنبینه طرف همچین حمله کرد به سمت ماشین ما که بچه ها از ترس به گریه افتادن!

خلاصه داستانی بود؛ اون طرفم ادم بدی نبود ولی مثل اکثر مردای این دیار قلدر مآب ؛عصبی و تند مزاج. خلاصه همسر جان پیاده شد. یکی اون گفت یکی این گفت.منم هی از توی ماشین داد میزدم کهاقا حالا حالت خوبه….چیزیت که نشده!؟» ولی مگه صدای من وسط اون کلکل به گوش کسی میرسید. دیگه طاقت نیاوردم؛ پیاده شدم و اون وسط هی با مهربونی سعی کردم ارومشون کنم که البته بی تاثیر هم نبود.خدایی طرف مربوط از اون خروس جنگی ها بود هر چند بازم میگم ادم بدی نبود اتفاقا روح لطیفی هم داشت و کمی که باهاش مهربون میشدی اونم مردونگیش گل میکرد!

اخرشم که به عشق و عاشقی و ماچ و بوسه با همسرجان کشید و حتی نذاشت دکتر ببریمش ولی یک ساعت اعصابمون پوکید. طفلک دخترک ۴ سالهٔ من اینقدر تحت تاثیر ماجرا قرار گرفته بود که هی توی خونه میپرسید پدر و آقاهه با هم دوست شدن!؟ شما خودت دیدی!؟ و» و توی خواب هم هی ناله میکرد.

حالا از همه این ماجراها گذشته طرف حرف خوبی میزد.به همسرم میگفتچرا بدون اینکه پیاده بشی ببینی چی شده داشتی میرفتیو از شما چه پنهان به نظر منم راست میگفت . چه فرقی میکنه کی مقصره اگه یه آدم صدمه دیده باید صرفنظر از مقصر بودن یا نبودن اول به فکر سلامتی اون باشیم. البته همسر منم که طرفو نمیشناخت میگفتگاهی بعضی ها الکی خودشون رو به ادم تحمیل میکنن و بعدم اخاذی میکنن

درنهایتم طبق معمول بنده مورد شماتت قرار گرفتم کهتو هنوز بچه هستی. چرا اونجا هی به طرف حق میدی وقتی مقصر نیستی.»…البته این عتاب و خطاب از همسر جان نبودا؛ مورد لطف یک جنس مذکرقلدر دیگه قرار گرفتم. از همون مردایی که فکر میکنن از زنهایی مثل من بهتر دنیا و ادمهاشو میشناسن و مدام مثل دور از جون بعضی جانداران حیات وحش دنبال اثبات خودشون به واسطهٔ قدرت بازو و زورشون هستن!

خلاصه اینکه ماجرای دیروز باعث شد تا یادتصادف سالها قبل خودم بیفتم و البته بفهمم که من توی سی و چند سالی که از عمرم میگذره همیشه مردای دیوانهٔ دیوانهٔ زیادی رو در زندگیم تحمل کردم و راستش دیگه ازسنگ صبور بودن برای یه مشت اعصاب خراب خسته شدم.

همشون می تونن برن به جهنم..البته دور از جون شما!

Advertisements

Read Full Post »

جمعه 21 نوامبر2009  «اوپرا وینفری» مجری موفق ترین تاک شو درتاریخ  تلویزیون امریکا «The Oprah Winfrey Show»  اعلام کرد که 25 امین سری این شوی محبوب که در اواخر 2011 به پایان میرسد آخرین سری از این مجموعه خواهد بود که از سال1986 بطور مرتب بر روی آنتن رفته و نه تنها در ایالات متحده که در بسیاری از کشورهای جهان بینندگان بسیاری را جذب کرده.

بنده حقیر هم از صدقه سر اعراب حاشیه نشین و کانالهای ماهواریشون چند سالی است که امکان دنبال کردن این برنامه رودارم و باید اعتراف کنم که چیزهای زیادی هم از این برنامه یاد گرفتم. از همه چی جالبتر شخصیت و داستان زندگی مجری و تهیه کننده این شو یعنی خود اوپراست که در حال حاضر پولدارترین زن افریقایی-امریکایی است باثروتی معادل 2 میلیارد دلارکه البته دست به خیراتشم حرف نداره بخصوص برای مردم افریقا.

اوپرا درسال 1954 ازیک زوج ازدواج نکرده در ایالت می سی سی پی متولد شده.مادرش یک خدمتکار بوده و پدرش یک کارگر معدن.6 سال ابتدای زندگی اوپرا در مزرعه ای در کنار مادر بزرگش میگذره و در 6 سالگی با مادرش به میلواکی نقل مکان میکنه.و بر اساس اظهارات خود اوپرا فقط 9 سال داشته وقتی توسط پسردایی دایی و یک دوست خانوادگی مورد سوء استفاده جنسی قرار میگره.در سن 13 سالگی از دبیرستانی در وینسکانسین بورسیه تحصیلی میگیره.در سال 1968 وقثی فقط 14سالش بوده از خونه فرار میکنه و در همون سال پسری بدنیا میاره که چند صباحی بعد از دنیا میره.مادرش او رو به تنسی میفرسته تا با پدرش زندگی کنه.پدرش مرد جدی و سختگیری بوده که تحصیلات اوپرا رو در الویت قرار میده.وازاون موقع به بعده که موفقیتهای پی در پی اوپرا شروع میشه.به عنوان دانش آموزممتاز ازدبیرستان فارغ التحصیل میشه. در سال 1972به عنوان ملکه زیبایی سیاه پوست  تنسی انتخاب میشه.در رادیو محلی به عنوان گوینده خبربه طور پاره وقت استخدام میشه.در سال 1973 از دانشگاه ایالت تنسی در رشته هنرهای نمایشی و سخنوری فارغ التحصیل شده و در همون سال به عنوان اولین گزارشگر سیاه پوست ودائمی تلویزیونی شروع به کار می کنه. از این تاریخ به بعد موفقیتهای حرفه ایش ابعاد گسترده تری پیدا میکنه.در چند فیلم از جمله فیلمی به کارگردانی اسپیلبرگ بازی میکنه و جوایزه متعددی رو در زمینه حرفه اصلیش یعنی مجری گری و تهیه کنندگی به خودش و برنامه هاش اختصاص میده. ازاین سایت می تونین اتفاقات مهم زندگی اوپرا وینفری رو دنبال کنین.

خلاصه این خانوم که درسال  1987 یکی از قسمتهای پر طرفدار برنامه اش در یکی از شهرهای ایالت جورجیا –جایی که تا سال 1912 به سیاهپوستان اجازه زندگی داده نمیشد- روی آنتن رفت.سالها بعد توی یکی از برنامه های شاید دو سال قبلش که در مورد زندگی زنان در کشورهای مختلف از جمله عراق و یکی از کشورهای عربی حاشیه نشین بودازاینکه توی امریکا بدنیا اومده بود اظهار خوشوقتی کرد. و در سال 2005 بعنوان یکی از 100 نفر افراد با نفوذ لیست مجله تایم شناخته شد.

از شما چه پنهان توی یکی از برنامه هاشم که در مورد یه فرقه خاص در امریکا صحبت میکرد که چند زوجی درشون متداوله و مهمان برنامه به شکل احمقانه ای وضع اون جامعه رو با ایران مقایسه میکرد به رگ غیرت این جانب بر خورد و باعث شد یک نامه بلند بالا به آدرسی که در وبلاگش بود فرستادم

راستش من کلا نسبت به کسانی که کار رسانه ای میکنن دید خوبی ندارم و البته یکجورایی هم دلم براشون می سوزه چون اول آخرشم بخاطر یک لقمه نان باید سیاستهای دیگران رو دنبال کنن!

Read Full Post »

وقتی چند وقت پیش تصمیم گرفتم عضو یه سایت دوست یابی بشم ؛هدفم پیدا کردن جواب سوالاتی بودکه سالها توی ذهنم و با خودم  داشتم. سوالهای بی جوابی که بخاطر حجب و حیای شخصیتی دوست نداشتم وقتی چشم توی چشم ادمام ازشون بپرسم.سوالاتی که وقتی در نوجوونی فهمیدم پدرم زنه دیگه ای رو به زندگیش راه داده مدام توی ذهنم ول ول میخوردن.سوالاتی که توی هیچ کتابی نمیشه جوابهاشو پیدا  کرد.

هر چند سالها از اولین باری که این سوالها توی ذهنم شکل گرفته بود میگذشت و هر چند توی این سالها با منطق صفر و یکی براشون جواب پیدا کرده بودم اما وقتی دیدم خودمم دارم یه سوژه میشم دیگه تمام اون منطق صفرو یکی بهم ریخت و ازهم پاچید. درمونده شده بودم.دیگه نمیدونستم کی حق میگه و کی ناحق.دیگه جوابای ظاهرا منطقی من به نظر درست نمی اومدن!

می خواستم تا دوباره افکار درهم و برهمم رو شکلی بدم و اصول از همه پاچیده شدهٔ ذهنمو سامون ؛ قبل از اینکه چشم باز کنم و ببینم که خودم بهتر از کسانی نیستم که یه روزی برای من نمونه ادمهای منفی داستان بودن!

ما آدمها موجودات پیچیده ای هستیم. به قول یه دوست؛ خوبی و بدیمون هم نسبی است.سخته که یه جدول درست کنیم و بخوایم  ادمهارو توش دسته بندی کنیم.

برای من زمانی نه چندان دور یه مرد و یا زن متاهل جدا از ملیت و مذهب که با فرد دیگه ای غیر از همسرش رابطه داشت نمونهٔ بارز یک آدم بی عاطفه خودخواه و بی مسئولیت بود .کلا ماجراهای عاشقانه ای که ادمهای متاهل درگیرش بودن برام چندش آور بودن.راستش هنوزم درک نمی کنم ادمهایی رو که اصرار دارن همزمان عاشق چند نفرن!

اما الان بعد از حرف زدن با کلی مرد متاهل و پسرای دمه بخت با ظرفیت و بی ظرفیت که همشونم دنبال خانمهای جوون و متاهل میگردن تا عشق نداشتشون رو با هاشون تقسیم کنن به نتایج قابل تعمقی رسیدم.

اول اینکه وقتی فهمیدین همسرتون بهتون دروغ میگه و یا داره خیانت میکنه بجای راه انداختن الم شنگه کمی به عقب بر گردین و به رفتارهای خودتون فکر کنین .شاید مشکل از خود شماست!

متاهلین محترم جریان عشقهای افلاطونی رو فراموش کنین.اگه توانایی برآورده کردن خواسته های جنسی و روحی همسرتون رو ندارین پس منتظر باشین تا زودتر از اونی که فکر میکنین همسر گرامی شرعی یا غیر شرعی سراز آغوش کس دیگه ای در بیاره که اگه این اتفاق افتاد به قول پدر محترم بنده و سایر اهل فن خارج شدن از این مسیر به آسانی میسر نخواهد بود!

راستش به نظر من هر تجربه ای حتی با ظاهر ناخوشایند می تونه نتایج مثبتی داشته باشه. قبل از اینکه افتخار آشنایی با خانمها و آقایونی رو داشته باشم که بعضا ساعتها در محل کار و دور از چشم همسرانه به خیال خودشون زرنگ به دلایل و بهانه های مختلف در حال چت کردن با جنس مخالف و ست کردن قرارهای اتی هستند. قصد داشتم تا دخترانم رو طبق اصول  سنتی بار بیارم اما الان دیگه قضیه برام شکل دیگه ای پیدا کرده.

خانمها و آقایان جوان عزیز که مثل بنده اهل صحبت کردن در مورد مسائل ممنوعه با دوست و فامیل و آشنا نیستن  براتون چند تا نصیحت کوچولو دارم:

  • خانمهای عزیز اگه با یک مرد نرمال از لحاظ جنسی ازدواج کردین و رابطه جنسی شما کمتر از دو یا سه بار در هفتس و همسر گرامی اعتراضی به این موضوع نداره بد نیست کمی تامل کنید!
  • اگه تجربه شخصی در زمینه جنسی ندارین .مطالعه کنین.ترجیحا قبل ازازدواج از خواسته ها و نیازهای خودتون و پارتنرتون مطلع بشین و بعد خیلی راحت و صادقانه در موردش با هم صحبت کنین.
  • برای همسرتون تنوع ایجاد کنین و همه دانش جنسیتون رو یکهو نریزین رو داریه. شما دو نفر قراره انشا الله یه عمر با هم زندگی کنین!
  • صداقت با ارزشترین دارایی یک زوجه.همسرتون رو درک کنین و نذارین این صداقت از بین بره چون در اینصورت رابطتتون ازیه رابطه ای عادی و نهایتا دوستانه فراتر نمیره و همسرتون به دنبال ارضاء خواسته های نادیده گرفته شدش از جانب شما جایگزینی بجای شما پیدا خواهد کرد و وای به روزی که این جایگزین از نفوذی هم برروی همسر شما برخوردار باشه!
  • به قول یه دوست اینترنتی س ک س مثل اب شور می مونه .هر چی بیشتر بری دنبالش بازم بیشتر میخوای. مقوله س ک س رو با عشق قاطی نکنین .وجود عشق و س ک س در کنار هم قشنگترین تجربه دنیا برای یه زوجه . اما صرف سهیم شدن جسم با یه آدم به معنی عشق ورزیدن نیست!
  • برای خودتون و واژه هایی که بکار میبرین ارزش قائل باشین. جسمتون رو به کسی بسپارین که برای روح و جسمتون تواماً ارزش قائل باشه  و واژه های زیبا رو تنها زمانی بکار ببرین که با تمام وجود معناشون مد نظرتونه و به کسی بگین که ارزش شنیدنشون رو داره.

همه این حرفا رو زدم که بگم من توی این شاید یکماه کنکاش در دنیای مجازی با مردای متاهل وخوبی آشنا شدم که انتظار بودنشون رو توی هر سایتی داشتم مگه این سایت بخصوص. از یه عده ادم بیمار توی مقوله روابط جنسی که بگذریم خیلیا واقعا بخاطر یکسری کمبود سر از روابط ناسالم و بدنبالش زندگی با دروغ و مخفی کاری در میارن. کاشکی قبل از وارد شدن به زندگی همدیگه از مسئولیتی که در قبال هم داریم کاملاً اگاه باشیم و برای تعهدی که در زندگی بهم میدیم ارزش قائل بشیم.

Read Full Post »