Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2009

زندگی

دیروز دختر من سه ساله شد و در حالی که ما با خوشحالی درحال برگزاری جشن تولدش بودیم؛ در خانهٔ همسایه مادر بزرگی در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ بود و امروز ساعت ۹ صبح جنازه اش تشیع شد. به گمونم چند ماهه دیگه خونهٔ کلنگی همسایه تبدیل به یک ساختمان چند طبقه بشه.و زندگی همچنان با شادیها؛ غمها؛ ترسها ؛ عشق ها؛ نفرت ها؛ تولدها و مرگ ها ادامه خواهد داشت.

Advertisements

Read Full Post »

شرکتی آلمانی، فونتی آزاد طراحی کرده (یعنی شما حق دارید رایگان آن را نصب کنید یا آن را بهبود بخشید) که در صورت استفاده از آن برای چاپ یک متن، ۲۰٪ جوهر کمتری مصرف خواهد شد. هدف اولیه طراح، حفظ محیط زیست از تخریب و اضافه کردن مواد شیمیایی کمتر به طبیعت است. ایدهٔ پشت این صرفه جویی حذف کردن قسمتهایی از خطوطی است که نوشته‌ها را تولید می‌کنند تا حدی که به ساختار لطمه نخورد.و البته درسایز کوچک این نقاط سفید تقریبا دیده نمی‌شوند ولی در عوض ۲۰٪ مواد شیمیایی کمتری تولید می‌شود. سایت مربوط به این فونت پیشنهاداتی را هم برای مصرف کمتر مواد شیمیایی و همچنین حفظ درختان از نابودی، ارائه کرده تا کاربران تا جایی که می‌توانند کمتر پرینت بگیرند و فقط درمواقعی کاغذ مصرف کنند که واقعا نیاز به نسخه چاپی باشد.

اینم نمونهٔ این فونت در سایز بزرگ:

پ.ن: متن اولیه این خبر توسط یک ایمیل از دوستی عزیز بدستم رسیده که نویسنده اش خانم تهرانی نامی است و اینجا با تغییراتی بازنویسی شده.


Read Full Post »

خدایا چرا من؟

قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون آرتور اشی به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال١٩٨٣دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد.او از سراسر دنیا نامه هایی از سوی طرفدارانش دریافت کرد.یکی از طرفدارانش نوشته بود:

چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟

آرتور در پاسخش نوشت:در دنیا ۵٠میلیون کودک تنیس بازی می کنند

۵میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند

۵٠٠هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند

۵٠هزار نفر پا به مسابقات می گذارند ۵هزار نفر سرشناس می شوند

۵٠نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند

۴نفر به نیمه نهائی می رسند و دو نفر به فینالو آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم؛ هرگز نگفتم خدایا چرا من؟ و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم نیز نمی گویم خدایا چرا من؟

Read Full Post »

راستش چند وقته می خوام به دو علت راجع به فمینیسم مطلب بنویسم؛ اول اینکه یه سمت و سویی داده باشم به افکار درهم و برهم خودم دراین مورد و دوم اینکه به نظرم میرسه اکثریت مردم در این مورد خاص دچار سوء تفاهم هستند. قصد ندارم قلمبه نویسی کنم و به قولی پا از گلیم فراتر بگذارم. خلاصه اگر می خواین یه متن قلمبه سلمبه بخونین که پر از اسم و تاریخ و تفاسیر فلسفی و غیر الذالک هست و آخرشم نفهمین که جریان چیه؛ باید بگم اشتباه اومدین. من طرفدار ساده گوییم و اغلب به نظرم میاد یکسری از ما آدمها اصرار داریم مسائل رو بی جهت پیچیده و سخت کنیم؛ شاید برای اینکه بدین ترتیب در نظر خیلی از کسانی که حرفهامون رو نمی فهمن؛ فهیم و مهم جلوه می کنیم!

بدون شک لغت فمینسم متعلق به ما و فرهنگ ما نیست و مثل بسیاری ازجنبش های فکری سده های اخیر از فرهنگ دیگری به عاریت گرفته شده. معنی لغوی فمینیسم در فرهنگ لغت انگلیسی یعنی باوری که بر اساس آن زنان باید از حقوق و فرصتهای یکسانی همچون مردان بر خوردار باشند. برای من این لغت یاد آور تلاش زنان بریتانیایی در جهت گرفتن حق رأی است. خیلی ساده که به داستان نگاه کنیم؛ به نظر می رسد که با توسعهٔ فرهنگی و تکنولوژی در جوامع بشری و بوجود آمدن انواع جدید ساختارهای اجتماعی و اداری؛ زنان در جوامع پیشرفتهٔ اروپایی که از دیر باز به آنان به عنوان جنس کهتر در مقابل مردان نگاه میشده لزوم ابراز وجود و رسمیت بخشیدن به حضور خود در جامعه را احساس کردند و اولین قدم برای آنان دستیابی به حق رأی و دخالت مستقیم در سرنوشت کشورشان تعریف شد.بسیاری از ما می دانیم که زنان همواره در طول تاریخ و پیش از راه اندازی جنبشهایی همچون فمینیسم نقش های تأثیر گذاری را در سمت و سو دادن به حوادث زندگی فردی و اجتماعی خود و دیگران مستقیم و یا غیر مستقیم بازی کرده اند و بسیاری از حوادث تاریخی نوشته و نانوشته در ظاهر توسط مردان اما در باطن بدست زنان رقم خورده است. اما به نظر میرسد که در طول سالیان و با افزایش قدرت مردانه و سوء استفاده از این قدرت؛ نقش مکمل و قابل احترام زنان در ادارهٔ امور در حد یک زیر دست قابل ترحم و موجودی که صرفاً برای فراهم آوردن رفاه و آسایش مردان افریده شده تنزل پیدا کرده است.و اگر چه درتمام این مدت بعضی از مردان با توسل به انواع و اقسام دلایل و مدارک و از جمله سوء استفاده از دین سعی در تثبیت این شرایط داشته اند اما

برای بسیاری فمینسم معادل زن سالاری؛ مرد ستیزی؛ رقابت با مردان و یا واداشتن زنان به کارهایی است که به واسطهٔ ساختار فیزیکی مردان سالهاست که جزو لاینفک قلمروی مردانهٔ انهاست.این مثل آن می ماند که به مردی بگویی از این به بعد برای داشتن حقوق یکسان با یکدیگر وظیفهٔ بچه دار شدن یکی در میان به عهدهٔ توست!

اما برای من فمینسم معنی دیگری دارد و شاید بخاطر همین است که معتقدم وقت آن رسیده معادلی مناسب برای این لغت به عاریت گرفته شده پیدا کنیم.به نظر من این کلی گویی در مورد داشتن حقوق یکسان با مردان است که بسیاری را به اشتباه می اندازد.

مسألهٔ حضور زنان در تجارت و بازار کارو در کشور ما مسألهٔ تازه ای نیست. در شهر سوخته مهری با نام زنی بر روی آن متعلق به هفت هزار سال پیش یافت شده که نشان دهندهٔ حضور فعال زنان در عرصهٔ تجارت بوده.از این نمونه ها بسیار بوده اند پس این غوغای قرن معاصر بر سر چیست. پس چرا زنان امروز چنان حرف از استقلال مالی می زنند که گویی حرف کاملاً تازه ای است!؟

از طرفی دیگر واقعیت این است که حتی امروز هم با وجود حضور فعال زنان در جامعه؛ همچون گذشته همچنان مسئولیت فرزندان بر عهدهٔ آنهاست پس این چگونه برابری است که تنها حدود وظایف زنان را بیشتر کرده و بر مشکلات آنان افزوده!؟

مادر بودن جزو لاینفک زندگی ما زنان است و برای بیشتر ما حتی اگر همسرانی متعهد هم داشته باشیم باز هم مادر بودن به مراتب مهمتر از جلسهٔ کاری؛مأموریت و غیر الذالک است. حتی در یک موقعیت یکسان شغلی در اکثریت موارد این مادر خانواده است که برای مریضی فرزند یک جلسهٔ کاری را منحل می کند نه پدر خانواده!

هدف من از گفتن این سخنان بیان این نکته است که ما مردان و زنان هر کدام برای هدف و منظور خاصی آفریده شده ایم و به نظر میرسد که برای داشتن یک زندگی ایده آل لازم است به تواناییها و وظایف پایه ای خود آشنا بوده و برای اثبات خود و احقاق حقوق راهی به جز تقلید کور کورانه از یکدیگر را انتخاب کنیم.

ولی از طرفی هم به نظر میرسد که دور بودن زنان از مسئولیتهای کلیدی باعث می شود تا این مردان باشند که قوانین را یکسره به نفع خود وضع کنند و از زنان تنها رعیت هایی مطیع بسازند.پس در چنین شرایطی است که لزوم وجود جنبشهایی در جهت احقاق حقوق زنان نه به عنوان جنس مؤنث بلکه به عنوان فردی از جامعه بیشتر احساس می شود.حقوقی که بواسطهٔ آن شهادت آنها در دادگاه نه نصف یک مرد بلکه به اندازهٔ یک مرد ارزشگذاری شود؛ حقوقی که در آن دیهٔ یک زن نه فقط در تصادف رانندگی بلکه در تمام شرایط برابر یک مرد باشد؛ حقوقی که بواسطهٔ آن به یک زن هم مثل یک مرد حق طلاق داده شود؛ قانونی که به زن هم اجازه بدهد مثل یک مرد ارث ببرد و


Read Full Post »

امروز روزی است که باراک اوباما سوگند خورده و رسماُ اداره امور را بدست می گیرد. این واقعه از نظر مردم امریکا و بخصوص سیاهانی که تا پنجاه سال پیش از بسیاری حقوق پیش پا افتادهٔ انسانی در جامعهٔ امریکا محروم بوده اند بسیار حائز اهمیت بوده و پوشش خبری گسترده ای در سراسر دنیا خواهد داشت والبته توسط تلویزیون جدیدالتأسیس فارسی بی بی سی بطور زنده در ساعت ۷ به وقت تهران پخش می شود.

بالاخره در امریکای جهان خوار یه سیاهپوست رئیس جمهور شد ببینیم کِی در ایران ظلم ستیز یه زن رئیس جمهور میشه!؟

Read Full Post »

سیاست در دنیای ما

میگن سیاست خوب چیزیه؛ همه باید بلد باشن.

راستی اصلاً سیاست یعنی چی؟ یعنی بکار بردن تدبیر و خردمندی در ادارهٔ امور یا یافتن بهترین راههای ممکن برای رسیدن به حداکثر منفعت و سود مادی و معنوی!؟

اطرافیان من همه معتقدن که من آدم بی سیاستی هستم چون در بهترین حالت اظهار نظر نکردن رو به فیلم بازی کردن ترجیح میدم ولی ماشا الله اطرافم و که نگاه میکنم تا دلتون بخواد آدم سیاس و سیاستمدار میبینم. کسانی که سایه همدیگرو با تیر میزنن ولی تا چشمشون بهم میفته شروع میکنن به ستایش یکدیگر و برشمردن محاسن داشته و نداشته. آدمایی که تا آخر عمرتم نمی فهمی بالاخره باهات دوستن یا دشمن.;کسانی که نمی دونی بهشون سر بزنی خوشحال میشن یا سر نزنی!!

آدمهایی که خط مشی زندگیشون ثانیه ای و بر حسب شرایط اجتماعی و سیاسی مدام عوض میشه و هر روز مثل مار پوست میندازن. و بالاخره کسانی که فرهنگ لغاتشون بر عکس مردم عادیه و وقتی میگن« دلم برات تنگ شده بود» یعنی «چند وقت نمی دیدمت راحت بودما» و الی آخر

از مردم عادی که بگذریم میرسیم به سیاست در ادارهٔ امور کشوری و لشگری؛ همون سیاستی که باعث میشه تا آدمهایی برای موندن در رأس امور به هر دری بزنن و با سیاست و کیاست مختص خودشون حق و ناحق کنن و ناحق و حق و در نهایت همون سیاستی که دیگه دیدن زجر آدمهای بیگناه و اجساد پراکندهٔ بچه های معصوم رو برامون عادی کرده و خسته کننده.

خلاصه که فکر می کنم معنی لغت سیاست هم مثل خیلی از لغات دیگه دردنیای ما عوض شده و متأسفانه خیلیها دروغ؛ تزویر؛ ریا و منفعت طلبی رو با تدبیر و خردمندی اشتباه گرفتن و برای همین هم هست که من سرافرازم و خوشحال از بی سیاستی!

Read Full Post »

وقتی بالاخره هفتهٔ پیش ترجمهٔ خاطرات شون پن از ایران رو تموم کردم؛ پرینتی ازش گرفتم و بعد از کمی تا قسمتی ویراستاری با خودم بردم خونهٔ مامان تا به عنوان اولین متن غیر تخصصی که ترجمه کره بودم بهش نشون بدم . اولش یه نگاهی به مقدمه ای که نوشته بودم انداخت و گفتاین باشه من بعداً بخونمحدس زدم که مقدمه نظرش و جلب کرده ولی دریغ از کمی تحسین!!

گفتمبابا یه باریکلایی چیزیگفتمن از تو بیشتر از این حرفا انتظار دارم و…» خلاصه اون شب گذشت و فرداش که بهش زنگ زدم تا چیزی ازش بپرسم شروع کرد به صحبت که«: من این متن رو خوندم و موندم تو چرا یه همچین چیزی و ترجمه کردی و این مرتیکه چرا راجع به ما اینجوری حرف زده و….» اولش کمی باهاش جرو بحث کردم و بعد که دیدم بی فایده است گفتماین نظر شماست و محترم»

بعد از این ماجرا به این فکر فرو رفتم که چرا اینقدر برای مادرم سخته که من و تشویق کنه و به یاد آوردم که طی سالهای گذشته چقدر انرژی گذاشتم فقط برای اینکه مادرم ازم راضی باشه. حتماً همتون قصه های جزیره رو دیدین یا الان دارین می بینین ؛ راستش این خاله هتی عجیب شبیه مادر منه(البته کارهاش؛ نه قیافش)؛ به گمونم وقتشه که من خودم رو مثل الویا عوض کنم چون عوض شدن مادرم که محاله!

Read Full Post »

Older Posts »