اشتباه نکنین؛ من هیچ رابطهٔ سببی یا نسبی با این خاندان مورد احترام ندارم.بخاطر مال و منالشوم نیست که اینقدر سنگشون رو به سینه میزنم. شعور؛ تدبیر و درایت بی نظیر این خاندان در استفادهٔ بهینه از ثروت قابل توجهشون هست که باعث میشه من برای خانوادهٔ ملک احترام بسیاری قائل باشم.
بعضی ها میگن زندگی؛ آشنایی و برخوردها همه تصادفی هستند. نمیدونم شاید راست میگن و اگه واقعا هم اینطورباشه پس من توی زندگیم همیشه شانس اینو داشتم که تصادفاً با آدمای جالبی آشنا بشم و سر از مکانهای جالبی هم دربیارم!
قبلاً نوشتم که آشنایی من با موزهٔ ملک تصادفی بود.دیدن خانوم عزت ملک ریز نقش و مقتدر هم توی سالن سکه های موزه تصادفی بود.همسایه دراومدن همکار و دوست همسرم با خانوادهٔ ملک و هدیه گرفتن سی دی فیلم مستند «این خانه روشن هست» هم تصادفی بود.
برای من همهٔ این تصادفها خوش ایند بودن بخصوص که آشنایی همکار و دوست همسرم با خانوادهٔ ملک باعث شد تا برای مراسم رونمایی از یک کتاب خطی و آیین نکوداشت خانوم عزت ملک به موزه و کتابخانه ملک بطور رسمی دعوت بشیم. البته متاسفانه بخاطر شلوغیهای بعد از انتخابات امکان حضور پیدا نکردیم
ولی از همه خوشایندتراقامت چند روزهٔ ما در منزل دورهٔ صفوی و بسیار زیبا بازسازی شدهٔ دختر و داماد خانوم عزت ملک بود.
راست و صداقتش چیزی که باعث شد این پست رو بنویسم؛ صرف پز دادن برای این اتفاقات خوشایند زندگیم البته به زعم خودم نبود. بلکه دیدن عکسهای خانه های تاریخی ویران شده در سایت جدید انلاین و خوندن این مطلب بود که محرکی شد برای من تا در مورد این اقدام بسیار تحسین برانگیز داماد خانوم عزت ملک هم بنویسم.
خونه ای که درحقیقت ما بهش دعوت شدیم حکم ویلای شخصی این خانواده رو داره که برای خودشون و مهمانهای خارجی تدارک دیدن و جنبهٔ عمومی نداره و اگه من اینجا دارم ازش صحبت میکنم و در ادامه هم عکسهایی از این منزل رو که البته عکاسشم خودم هستم توی وبلاگم خواهم گذاشت برای اینکه اینکار قشنگ انگیزه ای بشه برای کسانی که راههای درست خرج کردن ثروتشون رو بلد نیستن!
خاطرهٔ اقامت در این منزل بی نظیر که در عین سنتی بودن مجهز به تمام امکانات مدرن زندگی هم بود برای تمام افراد خانواده از مادر شصت و اندی ساله تا دخترک ۴ ساله ام چنان خوشایند بود که خاطرهٔ اقامتهای ما در هتلهای انچنانی را به کل تحت شعاع قرار داد!
جای شما خالی









خوب واقعا جای زیبایی هست رها جان. فکر می کنم هیچ کدام از اون هتل های آنچنانی، صفا و مهربونی و انرژی مثبت این خونه و اهالی اش رو ندارند
ما رو هم به عنوان خواهرتون دعوت می کردید. نمی شد؟
دفعه بعد با هم میریم عزیزم!