چند روز پیش ایمیلی از یک خانم بدستم رسید. اگرچه نویسندهٔ متن این ایمیل بدون تردید باید یک آقا باشه ولی من هیچ نشانی از هویت نگارنده در میلی که برام فوروارد شده؛ پیدا نکردم. می خوام متن این میل رو که با دید حق به جانبی هم نوشته شده عیناً در اینجا کپی کنم تا شما خوانندگان عزیز نظر خودتون رو در موردش بنویسید. دلم می خواد بدونم چند درصد از مردان به زناشون به دید یه زن هر جایی نگاه می کنن و همخوابگیشو با پول می خرن!!!
«یك شب كه من و همسرم توی رختواب مشغول ناز و نوازش بودیم. در حالی كه احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد یك دفعه خانم برگشت و به من گفت: «من حوصلهاش رو ندارم فقط میخوام كه بغلم كنی.»
چی؟ یعنی چه؟
و اون جوابی رو كه هر مردی رو به در و دیوار میكوبونه بهم داد: تو اصلاً به احساسات من به عنوان یك زن توجه نداری و فقط به فكر رابطهی فیزیكی ما هستی!
و بعد در پاسخ به چشمهای من كه از حدقه داشت در میاومد اضافه كرد: تو چرا نمیتونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی كه توی رختواب بین من و تو اتفاق میافته؟
خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب دیگه هیچ حادثهای رخ نمیده. برای همین من هم با افسردگی خوابیدم.
فردای اون شب ترجیح دادم كه مرخصی بگیرم و یك كمی وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتیم بیرون و توی یك رستوران شیك ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یك بوتیك بزرگ و مشغول خرید شدیم. چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان كرد و چون نمیتونست تصمیم بگیره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش برای اینكه ست تكمیل بشه توی قسمت كفشها برای هر دست لباس یك جفت هم كفش انتخاب كردیم. در نهایت هم توی قسمت جواهرات یك جفت گوشوارهای الماس.
حضورتون عرض كنم كه از خوشحالی داشت ذوق مرگ میشد.. حتی فكر كنم سعی كرد منو امتحان كه چون ازم خواست براش یك مچبند تنیس بخرم، با وجود اینكه حتی یك بار هم راكت تنیس رو دستش نگرفتهبود. نمیتونست باور كنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: «برشدار عزیزم.» در اوج لذت از تمام این خریدها دست آخر برگشت و بهم گفت: «عزیزم فكر كنم همینها خوبه. بیا بریم حساب كنیم.»
در همین لحظه بود كه گفتم: «نه عزیزم من حالش و ندارم.»
با چشمای بیرون زده و فك افتاده گفت:»چی؟«
عزیزم من میخوام كه تو فقط كمی این چیزا رو بغل كنی. تو به وضعیت اقتصادیه من به عنوان یك مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین كه من برات چیزی بخرم برات مهمه.» و موقعی كه توی چشماش میخوندم كه همین الاناست كه بیاد و منو بكشه اضافه كردم: «چرا نمیتونی من و بخاطر خودم دوست داشتهباشی نه بخاطر چیزایی كه برات
میخرم؟«
خوب امشب هم توی اتاقخواب هیچ اتفاقی نمیافته فقط دلم خنك شده كه فهمیده…
هر چی عوض داره گله نداره.»
این متن مسخره توی سایت ایرانیان یوکا نوشته شده . من این متن رو قبلا خوندم. ممکنه یک همچین موضوعی اتفاق بیفته ولی نه به این شوری . برام مهم نیست که چقدرباورکنی. ولی من همیشه بعد از به قول شما همخوابگی اولین کاری که میکنم شکر کردن خداست به خاطراین نعمت .و ازاوهم خواستم که شاکرباشه به خاطر نعمتی که داره.(واولین بار که ازش پرسیدم که خدارو شکرکردی یانه به شدت خندید.ولی بعدا حرفم رو قبول کرد)
من: من اصلا از این چرت و پرتها خوشم نمیاد . یه مشت ادمهای عقب مونده که اندر خم یک کوچه اند
تو : خب میتونی نظرتو بگی و بیشتر توضیح بدی تا بقیه هم از خم کوچه در بیان
من : ببین خطرناکه ها بزار اونها که بیجنبه هستند تویه همون کوچه بمونن . چون اگر بیان تویه خیابون چیزهای جدید میبینن و چون جنبه ندارن قاطی میکنن .
راستش دیگه ادمهای متعصب رو نمیشه برگردوند چون جلوی تو جبهه میگیرن و اگه حتی حرف منطقی هم بزنی باز قبول نمیکنن یا به قول فیلم عروس آتش اونها هم منطق خودشونو دارن، به نظرم باید صبر کرد تا دوره ی این ادمها تموم بشه تا ادمهای جدید افکار جدید رو قبول کنن
تو : یعنی میگی دست رویه دست بزاریم تا اونها با منطق خودشون هر کاری خواستن بکنن . به هر حال ممکنه روی بعضیها اثر نذاره ولی روی بعضیها هم اثر میذاره
من : به هر حال تجربه تا حالا اینجوری نشون داده اینو از قوله دکارت و داروین میگم
تو : خب حالا میشه نظرتو برای ما هم بگی یا میخوای فلسفه بازیو و سفسته بازی دربیاری ؟
من : خب فیلمه 10 ماله کیارستمی رو ببین یه جوابی میگیری
تو : تو چرا همش میگی اینو ببین و اونو ببین . فلانی گفته … چرا نظر خودتو نمیگی ؟
من : خب ببین عزیز من … امروز چون حال دارم برات قشنگ توضیح میدم
تو : خب من سراپا گوشم شاید منور بشم
من : داری منو مسخره میکنی
تو : نه بابا تو شوخی سرت نمیشه
من : خب ببین اولن مردها و زنها به علت بیولوژی بدنشون از نظر فکری هم با هم فرق دارن و هیچ کدوم مقصر نیستن . مثلن ممکنه به طور کلی بشه گفت زنها بیشتر طالب خانواده هستند و مثلن در کل بیشتر افکار و تخیلات و احساسات براشون مهمتر از مردهاست . ولی مردها به طور کلی ظاهر زن براشون مهمتر باشه . تازه این اولشه و اگه یکی از این لحاظ تامین باشه بعد سراغ فکر و چیزهای دیگه میره در کل نباید هیچ کدوم رو مقصر دونست چون بیولوژی و ترشح هرمونهای بدن است . البته سن که بالاتر میره در ترشح هرمونها هم تغییر ایجاد میشه .
ولی کلا چون نیک بنگری میبینی که اون ادمهایی که توانایی مالی یا موقعیتشون طوری هست که میتونن چند بار ازدواج میکنن و مثلن بازیگرهای هالیوودی و ورزشکارهای پولدار و موزیسینهای مشهور و کلن ادمهایی که موقعیتشون اجازه میده چه زن باشن چه مرد فرق نمیکنه . و من اینطوری نتیجه میگیرم که اکثریت ( نگفتم همه چون جهان پر از استثنائه ) مردم عادی یا مثلن مجبورن پولاشونو رو هم جم کنن تا یه خونه بخرن پس مجبورن با هم زندگی کنن . و خیلیها چون بالاخره دارن تویه یه جامعه با عرفهای مسخره زندگی میکنن این کارو نمیکنن .
در کل اگه بازه زمانی بزرگتری از تاریخ رو مورد بررسی قرار بدیم میبینیم که فلسفه ازدواج و تک همسری و … برای نیاز خاصی در زمان خاصی بوده حالا شاید دیگه اون نیاز تغییر کرده باشه چون به هر حال تمدن بشری در حال حاضر در کشورهای پیشرفته جلوتره و اونها کمتر بچه میارن و سکس رو بیشتر برای لذت استفاده میکنن ولی قدیمها برای حفظ بقا و بزرگتر شدن قبیله و خانواده و محافظت از نوع بشر که در برابر خطر حیوانات و بلایای طبیعی و .. مثلن راستی اصلن فلسفه اینکه مرد سالاری شد هم همین نیازهای اولیه بشر بود چون مثلن ادمهای اولیه برای بقا نیاز به شکار و جنگ و بعد برای کشاورزی و کار کشاورزی نیاز به نیروی انسانی داشتن از فرزند پسر بیشتر خوششون میومد و تویه بعضی تمدنها دخترها رو میکشتن و زنده به گور میکردن و فکر میکردن نون خور زیادیند و فایده ندارن . خب احمق بودنو نادان و هنوز هم اون فرهنگ عقب مونده تویه کشورهای مثل ایران هست ، البته تویه کشورهای پیشرفته هم ادمهای کم خرد کم نیستن و حالا حالا ها کار داریم که مردم دنیا اگاه بشن . البته یه عده هم میفهمن ولی به نفع منافع اقتصادیشون نیست و سیاست بکار میبرن تا مردم نا اگاه بمونن مثلنسعی میکنن تعصب و غیرتو و .. که مربوط به ترشح هرمونها هم میشه رو خوب جلوه بدن و به اهدافشون برسن.
خب امروز زیادی حرف زدم و رفتم بالای منبر
تو : یعنی میخوای بگی همه چیز طبیعی هست و کاری نمیشه کرد که مردم روشن بشن
من : خب فکر کردی طبیعی و طبیعت چیه . ما هم جزئی از طبیعتیم دیگه . زمان همه چیزو حل میکنه. البته تو هم تلاش کن مردم رو روشن کنی ولی ازادی چیز با ارزشی هست و بهای بدست اوردن اون هم با ارزشه مممکنه جون ادمها باشه
تو : من که نخواستم فعالیت سیاسی کنم
من : خب همین روشنگری برای منافع خیلیها مضر هست و بدتر از صد تا مبارزه مسلحانه
ساقی جان: حرفات یکمی بو داره ها. یعنی تو طرفدار چند همسری و ازدواجهای بی دوام و کلاً ارتباطات غیر رسمی هستی نه ایجاد یک خانوادهٔسالم و منطبق بر ارزشهای متدوال!؟
در ضمن اینقدر منو نترسون؛ من قلبم ضعیفه؛ مارو چه به فعالیت سیاسی و روشنفکری و این حرفا جانم!!
تو : حالا ببین از کجا رسیدیم به کجا ، اصلن تو مثل ادم بلد نیستی بحث کنی
من : خب ولش کن بریم ببینیم دیگه کجا میتونیم نظر بدیم . راستی اون فیلم خانه روشن است رو دیدم . اولاش خوب تونسته بود با عکسها و صدا تاریخ رو بگه خوشم اومد ولی بعدش نه . ببین اگه میخوای روی اکثریت اثر داشته باشی باید اول قشنگ بلد باشی اونها رو جذب کنی و هنرمند خوب در بین یه داستانی که مردم رو جذب میکنه بطور ناخوداگاه روی مردم اثر میذاره و به قول تو مردم رو منور میکنه
تو: خب یعنی سطح کارو در سطح سلیقه عوام پایین بیاره تا مردم رو جذب کنه
من : نه با خیلی چیزها میشه مردم رو جذب کرد که سطحش پایین هم نیست. باید نیازهای انسان رو خوب بشناسی . به قول کوبریک » ترس و هوس
راستی تو که استادی یه زحمتی بکش این بابا رو که آدرسشو می ذارم کمی منور کن. بندهٔ خدا بد جوری قاط زده. از حرفای من که خوشش نیومد و پاکشون کرد؛ می خوام ببینم تو چه میکنی با این زبونی که ما رو هم از سوراخش بیرون میکشه!
اینم آدرس این بابایی که گفتم:http://kamparvar.blogfa.com/post-129.aspx
تو : یعنی تو طرفدار چند همسری و ازدواجهای بی دوام و کلا ارتباطات غیر رسمی هستی نه ایجاد یک خانواده سالم و منطبق برارزشهای متداول ؟
من : ببین من طرفدارم تو طرفداری .. یعنی چه ؟ من چی کارم که طرفدار این باشم یا نه . مگه فرقی میکنه من طرفدار چی باشم ؟ ها ؟ به هر حال من میگم برو فلسفه ازدواج رو از تاریخ پیدا کن . من میگم چیزی که از جهان درک کردم این چیزایی بود که گفتم . یعنی تو میگی هنرپیشه های هالیوود و ستاره های موزیک چند بار ازدواج نکردن ؟
تو: خب چرا . ولی ایا به نظر تو کار درستی انجام دادند ؟
من : صبر کن صبر کن این درست و غلط و این چیزها رو یه بار باید قشنگ برات توضیح بدم. حالا کاری ندارم که درست یا غلط چون درست و غلط مفاهیم مطلق که نیستند. هستند ؟ ! ؟ ها ؟ ( تو میخئای جواب بدی ولی من میپرم تو حرفت )
من : من میگم این خصلت انسان هست . به هر حال انسان هم یک نوع حیوانه و هنوز خواب و خور و خشم و شهوت و خودخواهی رو داره . درسته که مغزش از بقیه حیوانات تکامل یافته تره . ولی من میگم که جبر زمانه یه وقتی طوری بود که قوانینی مثل اطاعت از رئیس قبیله رو به کرسی نشوند چون برای بقا لازم بود و همین جبر تاریخ یا جبر زیستی قوانینی مثل ازدواج رو بوجود آورد و همین روال جبر باعث میشه که یه زمانی این قوانین برداشته بشه . حالا من خوشم بیاد یا بدم بیاد برمی گرده به زمانو مکانی که توش بزرگ شدم و محیط و الباقی .
تو : به هر حال ما حالا داریم زندگی میکنیم . ایا تو طرفداره یه خانواده سالم نیستی . به هر حال تکامل جامعه به اینجا رسیده که …
من : صبر کن صبر کن چی گفتی خانواده سالم ؟ تازه قبلش یه چیزه دیگه هم گفته بودی … مطابق ارزشهای متداول ! ؟ واه واه واه چه حرفا . مگه خودت از ارزشهای متداول بدت نمی اومد ؟
تو: نه . من کی گفتم از ارزشها بدم می آد . یعنی تو هیچ ارزشی تویه زندگیت نداری .
من : چرا دارم . ولی شاید اشتباه میکنم … نمی دونم … بالاخره من هم حالا دارم به خاطر یک مشت دلار کار میکنم .
تو : یعنی قرار بود کار نکنی ؟!
من : خب ببین با خودت روراست باش . اگه بین مردم جهان همه غذا داشتن میدونی چند نفر دیگه کار نمیکردند یا حداقل کاری رو میکردن که دوست دارن . و از اون لذت میبردن . خب برو آمار بگیر ببین مردم از چه چیزی بیشتر از همه چیز لذت میبرن ؟
تو : باز آسمون ریسمون کردی …
من : ببین عزیز من ، من هم دلم میخواد همه جا عشق و صفا باشه . همه جا مهربونی و هنر و … باشه . ولی ادمه عیده ال گرایی نیستم
تو : ایده ال رو اشتباه نوشتی .
من : من اصلن نمیدونم …. خداییش اینو نمیدونم چرا باید چهار تا ز ذ ظ ض داشته باشیم . خب اینها باید حذف بشن …. ببین خیلی چیزها بیخودی و زیادیند ولی جرات میخواد که بگی از دستور زبان و تعداد حرفها بگیر تا قوانین مختلف جامعه
تو : یعنی ارزشها هم بیخودیند ؟
من : خیلیهاش اره
عمری ز کودکی استاد شدیم
عمری ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک برامدیم و بر باد شدیم
بایددر مورد این ارزشهای بیخودی و باخودی بعداً مفصل صحبت کنیم.الان من کار دارم!