چند وقت پیش میلی دریافت کردم که عکسها ی ناراحت کننده ای داشت. بعد از اینکه طبق توصیهٔ ابتدای میل برای چند نفر از دوستان و آشنایان فرستادم به کل فراموشش کردم. شاید بی ربط باشه ولی خوندن این پست وبلاگ یک پزشک باعث شد تا دوباره به یاد این مطلب فراموش شده بیفتم و تصمیم بگیرم عیناً در اینجا نقل کنم:
هر سال پسران دانمارکی در برنامهٔ کشتار دسته جمعی و فجیع «کالدرونهای» بیگناه که دلفین هایی بسیار باهوش هستند و انسانها را دوست خود می دانند؛ شرکت می کنند.
چرا دانمارکیهای متمدن این دلفینهای بیگناه را سلاخی میکنند؟
شرکت در این کشتار دسته جمعی به عنوان نشانه ای بر گذر از کودکی به بزرگسالی قلمداد میشود.
این عمل وحشیانه توسط پسران دانمارکی و با حمایت دولت دانمارک بعنوان مناسک گذر انجام می شود!


برای دیدن عکسها در سایز بزرگتر و همینطور دیدن عکسهای بیشتر به اینجا مراجعه کنید.

من : واقعا یه مشت اشغال و عوضی هستند . تو چطور به خودت اجازه میدی بگی دانمارکیهای متمدن . !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟
تو : منظورم اینه …
من : حرف نزن …. نمیخوام منظورتو به من بگی . حالم از این ادمها به هم میخوره . واقعا به نظره تو اینها اصلاح شدنی هستند ؟
تو : خب … ببین ..
من : میگم حرف نزن . ( با عصبانیت ) . حالم بهم میخوره از ادمها که اینقدر خودخواهند که فقط به فکر خودشونند و حیوانات و گیاهان نیستند . بعد اسم خودشونو میذارن اشرف مخلوقات . بدبختهای اشغال ! اگه دست من بود همه اونهایی که دلفینها رو میکشتند و بقیه اونهایی که از این کار و تماشای اون لذت میبردن و اون دولت اشغالشون که اجازه چنین کاری رو میده میدادم غذای کوسه ها بشن . واقعا از مردن چنین انسانهایی باید ناراحت شد ؟! انسانهایی که از شکنجه و کشتن حیوانات لذت میبرن !؟ تازه فقط توی دانمارک نیست . توی اسپانیا گاو بازی . تویه ایران گوسفندها رو قربونی میکنن . به خاطر یه رسم مسخره . خاک تو سر همه اونها . و بیچاره حیوانات و گیاهان که ضعیفترند . البته حیوانات هم شکار میکنن ولی به خاطر سیر شدن . شاید هم ریشه این وحشی بازیهای ادمها برگرده به دورانی که تونسته بود بر حیوانات چیره بشه و همه حیوانات رو شکست بده . ولی من که حالم به هم میخوره از این قانون جنگل و زور که هر کی قویتره به ضعیفها زور میگه .
بابا آروم باش؛ اینقدر خون خودت رو کثیف نکن با آدمها بدتر از این میکنن دیگه وای به حال حیوانات!
من : باید منو پیدا کنی شاید هنوزم دیر نیست
من ساده دل کندم ولی تقدیر بیتقصیر نیست
با اینکه بی تاب تو ام بازم تو رو خط میزنم
باید منو پیدا کنی من با خدم هم دشمنم
کی با یه جمله مثل تو میتونه ارومم کنه
اون لحضه های اخر از رفتن پشیمونم کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به تو فکر میکنم حس میکنی از راه دور
اخر یه شب این گریه ها سوی چشاتو میبره
عطرم داره از پیرهنی که جا گذاشتم میپره
باید منو پیدا کنی هر روز تنهاتر نشم
راضی به با تو بودنم حتی از این کمتر نشم
پیدام کنی حتی اگه پروازتو پرپر کنم
محکم بگیری دستمو احساستو باورکنم
( شعر تقدیر شادمهر بود با تغییراتی در گوینده و شنونده )
تو : کجا بگردم دنبال تو ؟
بیچاره تقدیر چه تقصیری داره
تو بیخود بیتابه منی ! خدا مرگم بده !
اخه من نمیدونم کجا بگردم دنباله تو . زنگ میزنم 110 بگرده
فقط با یه جمله اروم میشی ؟ چه خوب
حالا نمیشه لحضه های اخر هم پشیمون نشی
حالا که زیاد سرد نیست . چرا دروغ میگی ؟ همه جا هم که شلوغه
تو از کجا میدونی من چی حس میکنم ؟ کنترل از راه دور داری ؟
من که شبها گریه نمیکنم . تازه میتونم عینک بزنم یا برم عمل کنم
تو پیرهنی اینجا جا نذاشتی . بعد نیای ادعای خسارت کنیها
اخه . دلم برات سوخت . خیلی تنهایی
یعنی چی راضی به با من بودنی ! پر رو نشو . من شوهر و بچه دارم
حتما منظورت اینه که پروازم کنسل نشه . اشکال نداره نصفه بلیط رو ضرر میکنم
زیاد محکم دستمو نگیر . ول کن … دستمو شکوندی !؟
خوب من و می خندونیا!!