دو تا شعر طنز هست که من خیلی دوست دارم و به نظرم خیلی جالب میان. مطمئنم هستم خیلی از شماها شنیدین ولی دلم می خواد برای اونایی که احیاناً هنوز نشنیدن و البته برای دل خودم یه پست بهشون اختصاص بدم. متن شعر نیما دهقان که می خوام اینجا بگذارم با متنی که می خونه یک مقدار فرق داره که ظاهراً نشون می ده که جدی جدی برای کمبود وقت ابیاتی رو ازش حذف کرده!
«سلام آقا محمد با ارادت و عرض احترام از روی عادت
به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت
نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفاً ببخشید
گمانم برده ای مارا ز یادت؟ منم … «کبلا مرادو» از ولایت
چه ایام خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمانهایی که کردیم … حدوداً دوم خرداد بودا … دل مردم ز غم آزاد بودا … مث برق و مث توفان گذشتها … به یادت هست که؟ هفتاد و هشتها … کجایی مشتی؟ اینجا جات خالیست بدون تو تو ده صلح و صفا نیست
به این شدت که نه … اما خدایی محمد خاتمی! … جداً کجایی؟
تو یاهو وقتی on هستم که نیستی کلوب و سیصدوشصتم که نیستی …نه اخبار و نه بیست و سی میایی هنوز چپ میزنی؟ یا با اونایی؟
…»
برای خوندن ادامهٔ شعر برین به آدرس زیر:
اینم ابتدای متن شعر طنز محکمهٔ الهی است:
«يه شب كه من حسابي خسته بودم
همينجوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفعه مثل مردهها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه الهي برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد وزن
رديف رديف مقابلش واستادن
چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه
به بندههاش عتاب خطاب ميكنه
…»
برای شنیدن کل شعر به آدرس زیر برین:
از اینجا هم می تونید صدای قرائت شعر طنز محکمهٔ الهی توسط خلیل جوادی را بشنوید